نحوه دانلود رمان الهه شب
نحوه دانلود رمان الهه شب معرفی رمان الهه شب : رمان الهه شب روایت خانواده‌ای است که به علّت شرایط خانوادگی دچار حوادثِ خواندنی‌ای می‌شوند. در ادامه‌ی مشکلات و چالش‌ها، پسر قصه علاقه‌اش را ابراز می‌کند و مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند. قلمِ نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید. رمان در ...

نحوه دانلود رمان الهه شب

معرفی رمان الهه شب :

رمان الهه شب روایت خانواده‌ای است که به علّت شرایط خانوادگی دچار حوادثِ خواندنی‌ای می‌شوند. در ادامه‌ی مشکلات و چالش‌ها، پسر قصه علاقه‌اش را ابراز می‌کند و مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند. قلمِ نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 546 صفحه، در سال 1393 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان الهه شب :

تو را بارها دیده ام، در نعکاس روشن نور، در متن جاری رود. آن هنگام که چشمان درخشانت تمام لحظه های غم بار شب را روشن ساخت و کلام دلنشینت عشق را به وجودم هدیه داد. گیسوان طلایی رنگت، انوار روشن و اکلیلی خورشید را شرمنده ساخت و تو در آغوش باد رقصیدی و پیکر زیبا و خوش تراشت، سنگدل‌ترین، قلبها را به وجد آورد.
تو را بارها دیده ام؛ آن سوی مرز دریاها، فراسوی آینه ها و پژواک ترنم آوا و فراتر از نگاه هزاران چشم.
انوار حیات بخش خورشید، تن سفید و نرم برفها را با نوازش ضرباهنگ خود آب می کند و از دل سنگی کوه زمزمه شیرین چشمه ساران آغاز می شود. گلنازهای زرد و صورتی سر از لاک تنهایی و رخوت به در می آورند و پرستوهای عاشق، آغاز فصل سرسبز بهار را در آوایشان نوید می دهند.
قطره های اولین بارش بهاری بر زمین سخت بوسه می زند و ماهیهای سرخ حوض خانه قدیمی ما، از شادمانی به رقص در می آیند، آنگاه مثل قصه های کودکی مان سوار بر اسب سپید خیال در آسمان لایتناهی هستی ات تا بی کرانه افق پر خواهم گشود و همنشین لحظه های سبز بی قراری ات خواهم شد و تو خوب می دانی که آن لحظه زیباترین نقطه تبلور عشق است، چرا که خاک غربت و تنهایی را با اشک شوق دیدگان تو خواهم شست و با لبخند پرشکوه و مخملی ات تا اوج بی نهایت سعادت به اسارت خواهم رفت. و من غرق در اوهام و خیال تو خواهم شد و تا مرزهای شیفتگی سر به دنبالت خواهم گذاشت تا تو… آری، تنها تو نوید بخش قلب بی قرار و فردای بهترم باشی.

 

خلاصه رمان الهه شب :

پرهام پسر جوانی‌ست که در آستانه سی سالگی. او پسری تحصیل‌کرده است با ظاهری مقبول و شغلی مناسب. پرهام عشقی هفده ساله را در دل پنهان دارد و می خواهد پس از هفده سال دادگی، راز دل خود را با دختری که فکرش را به خود مشغول کرده در میان بگذارد. نارمین، کسی که دیگران او را خواهر کوچک ترش می دانند اما خودش خوب می داند نوع عشق او هرگز شبیه به عشق برادری به خواهرش نیست. آن ها هیچ نسبت خونی با یکدیگر ندارند و تنها به واسطه ازدواج پدر و مادرشان هم خانه شده اند و پسر از وقتی بزرگتر شده است خوب فهمیده که نارمین را به عنوان همراه زندگی اش دوست دارد و نه یک خواهر کوچک. اما از تصمیم قطعی او برای ابراز عشقش به دختر زمان زیادی طول نمی کشد که متوجه می شود نوع نگاه نارمین به او با آن چه که خودش احساس می کند متفاوت است و دختر یکی از دوستانش را برایش در نظر دارد!

 

مقداری از متن رمان الهه شب :

به بیرون که نگاه کردم هنوز باران می آمد. صدای بردیا به گوش می رسید که داشت بلند بلند حرف می زد و می خندید. نگاهم به پوسترهای الصاقی دور تا دور اتاق که حکایت از دفتر خدماتی امور مشترکین می کرد، بود و حواسم به شرشر باران و بوی خاک خیس خورده که از لای پنجره اتاق به داخل سرک می کشید. امروز برخلاف هر روز به برکت وجود باران، سرمان خلوت بود و به قول بردیا هوا می خوردیم.
وقتی بر دیا گفت «فدات» فهمیدم که دارد با طرف مخاطب خداحافظی می کند. این تکیه کلام او اوایل برایم جالب بود اما حالا دیگر رفته رفته به آن عادت کرده بودم. منتظر ماندم تا پس از خاتمه تماس به اتاقم بیاید، اما زمانی که باز صدای سلام و علیکش را شنیدم، متوجه شدم که دارد با کس دیگری قول و قرار می گذارد. او در مقام معاون بازاریابی به خوبی کارش را بلد بود و تا حد زیادی به من که سمت معاون فنی مهندسی شرکت ارتباطات سیار را داشتم کمک و یاری می رساند. از پشت در شیشه ای به او نگاه کردم که با حرارت حرف می زد و تلاش می کرد، طرف مقابل را به پذیرش سفارش تشویق کند.
در آن سو، نگاهم به سوی پونه چرخید که با حسرتی غریب، حرکات او را دنبال می کرد و اصلا حواسش به دو کارمند دیگر که با ایما و اشاره او را به همدیگر نشان می دادند، نبود. تقریباً همه به علاقه پونه به بردیا پی برده بودیم، اما بردیا که هیچ کششی نسبت به پونه نداشت، با کم محلی های خود کاری کرده بود که پونه به حساب خود می خواست تلافی کند و حالا در آستانه ازدواج بود!
از خیال رفتن پونه، باز اندیشه استخدام کارمند جدید فکرم را درگیر خود کرد؛ اما هجوم خیالی نامنتظر، خیلی زود من را متوجه تفکری دیگر نمود. دست به جیب بردم و عکس نارمین را بیرون آوردم. نارمین، معبود همه سال های عمرم! نهال عشقی که او در دلم کاشته بود، هر سال پس از عبور سالی دیگر رشد کرده و حالا تبدیل به درختی تناور و پرریشه گشته و آماده به ثمر رسیدن می نمود. از همان اولین روزی که او به زندگیم وارد شد، این دلباختگی در درونم رخنه کرد و همه وجودم را از مهر بیکران خود آکنده ساخت. حالا می دانستم با خیال او تا جایی پیش رفته ام که نفسم به نفس او و همه هستی ام در قلمرو محبت او اسیر گشته است.
نام نارمین چنان قلبم را پر از شور و هیجان نسبت به او کرد که برای دقایقی خود را به طیف وسیع خاطرات او سپردم و در آن غرق شدم. نارمین! دختر رویاهایم، آرزوی خاطرات نوجوانی و جوانی ام… دختری که سال های بسیار به پای او صبر کرده و به انتظار روزی نشسته بودم که بتوانم با او از مهر و دلدادگی حرف بزنم. هفده سال با رویای داشتن او در کنارم، سرکرده و حالا زمان آن از راه رسیده بود که بی پرده با او از عشق سخن برانم.
به آن سال ها فکر کردم. به زمانی که فقط دوازده سال داشتم و پس از مدت ها بی مادری، پدر تصمیم گرفته بود با بیوه ای جوان که دختر بچه ای سه ساله داشت ازدواج کند و به زندگی در هم و آشفته مان سروسامان
بدهد.
شش ساله بودم که مادرم در پی یک تصادف رانندگی فوت کرد و ما را تنها گذاشت. پدر که عاشق بی قرار مادر بود، از این ضربه چنان شوکه شد که تا مدت ها حال و روز خود را نمی دانست و اگر یاری و مساعدت مادر بزرگم نبود چه بسا در مقابل این فاجعه کارش به جنون کشیده می شد. اما بالاخره پس از مدتها توانست خود را پیدا کرده و از آن پس چنان من را که تنها یادگار همسر محبوبش بودم، از مهر و محبت سیراب کرد که
اجازه نمی داد آب در دلم تکان بخورد.
پس از چند سال اطرافیان زمزمه ازدواج مجدد را سر دادند، اما پدر ترجیح می داد به مادرم و فادار بماند و در مقابل تمام وسوسه ها ایستادگی کند. ولی با مرگ مادر بزرگ و از طرفی دیگر ارتقاء رتبه پدر، دردسر تنها ماندن من در خانه دغدغه فکری بزرگی برایش شد که مجبورش کرد به زمزمه ها گوش دهد. او از طرف شرکت به سمت مسئول خرید منصوب شده و برای گرفتن سفارش ها ناگزیر بود به شهرهای مختلف سفر کند و
همراه کردن پسر بچه ای که درس می خواند و به مدرسه می رفت کار صحیحی به نظر نمی رسید.
محبوبه خانم در شانزده سالگی ازدواج کرده و در بیست سالگی همسرش را از دست داده بود. نارمین وقتی فقط یک ماه داشته، از نعمت پدر محروم شده بود. محبوبه به خاطر زیبایی چهره، خواستگاران زیادی داشت که تعدادی از آنها به صورت مزاحمین دائمی عرصه را بر او تنگ کرده بودند و او ناگزیر شد به خواستگاری که شرایطی تقریباً مشابه با او داشت، جواب مثبت بدهد و به این ترتیب همراه با دخترک سه ساله اش پا به خانه ما گذاشت و با پدرم ازدواج کرد.

نارمین، کوچولوی شیرین و دوست داشتنی محبوبه به زودی در دل من و پدر جا باز کرد و به شکل سرگرم کننده ای اوقات تنهایی ما را با ادا و اطوارهای بچگانه اش پر کرد. محبوبه خانم که از دیدن جایگاه دخترش راضی به نظر می رسید، متقابلاً رفتار محبت آمیزی با من در پیش گرفت و ما همه از در کنار هم بودن خرسند و خشنود بودیم.
من پا به پای نارمین بچگی کردم، زمین خوردم، مریض شدم و تا جایی پیش رفتم که نفسم به نفس او بستگی پیدا کرد و با مهر او رشد پیدا کردم. روزهای بسیاری همپای هوس های کودکانه اش، همبازی اش شدم. اسب راهوارش بودم که با میل و اختیار خود، من را به هر سو می کشید. شبها بالشش را بر روی پاهایم می گذاشتم و از آن ننویی درست می کردم. نارمین را گهواره وار بر روی پا تاب می دادم تا او به خواب ناز فرو رود. در هنگام بیماری و تب، پا به پای محبوبه خانم بیدار می نشستم و چشم بر چهره ملتهب او می دوختم که در پرتو تب برافروخته و ملتهب بود. در پاشویه کردنش پیشقدم بودم و پنجه های تب دارش را خنک نگه می داشتم تا رفته رفته به سلامت نزدیک شود.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان الهه شب :

رمان الهه شب از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی سهیلا بامیان :

سهیلا بامیان متولد سال 1345، و نویسنده‌ی ایرانیِ اهل آبادان می‌باشد. ایشان تحصیلات خود را با مدرکِ لیسانس در رشته ی روانشناسی به اتمام رسانده‌اند. دارای دو فرزند می‌باشند و در حال حاضر ساکن بوشهر هستند. این نویسنده در مجلات مختلف دستی بر قلم داشته و در حیطه‌های داستان های کوتاه و متن های ادبی، آثار خود را به چاپ رسانده‌اند. اکثرِ آثار ایشان از انتشارات شقایق وارد بازار کتاب شده و با استقبال بالایی روبه‌رو شده است. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار سهیلا بامیان :

رمان شب های انتظار ـ انتشارات شقایق
رمان زیبای عرب ـ انتشارات شقایق
رمان دختر آفتاب ـ انتشارات شقایق
رمان کوچه های شیدایی ـ انتشارات پیکان
رمان رقیبان عشق ـ انتشارات شقایق
رمان الهه شب ـ انتشارات شقایق
رمان سایه های فریب ـ انتشارات شقایق
رمان صبح می‌آید ـ انتشارات علی
رمان پیچک سمی ـ انتشارات شقایق

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2919
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!