نحوه دانلود رمان آلماز
نحوه دانلود رمان آلماز معرفی رمان آلماز : آلماز لغتی از ترکی و به معنی الماس و شمشیر برنده است و به‌ عنوان نام دخترانه استفاده می‌شود. رمان آلماز از آرزو نیکورزم، رمانی‌ست تک‌جلدی که از نشر علی به چاپ رسیده است. این رمان در ژانر عاشقانه و اجتماعی در مورد دختری‌ست زاده رامیان و قصه عشق او به تمام ذرات این ...

نحوه دانلود رمان آلماز

معرفی رمان آلماز :

آلماز لغتی از ترکی و به معنی الماس و شمشیر برنده است و به‌ عنوان نام دخترانه استفاده می‌شود. رمان آلماز از آرزو نیکورزم، رمانی‌ست تک‌جلدی که از نشر علی به چاپ رسیده است. این رمان در ژانر عاشقانه و اجتماعی در مورد دختری‌ست زاده رامیان و قصه عشق او به تمام ذرات این خاک آب و اجدادی. این رمان قصه عشقی‌ست با روایتی قوم‌گرایی در جام عشق ملکوتی. آرزو نیکورزم به خوبی توانسته است بر توصیف عشق و اثرات آن ر جان شخصیت‌های کتاب آلماز، مثمر ثمر عمل کند.
رمان آلماز نوشته‌ی آرزو نیکورزم در ۴۰۸ صفحه از انتشارات علی به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان‌ آلماز :

آلماز
مقدمه
به نام پروردگار هستی بخش به نام خداوندگار خیرها و خوبیها، به
نام یکتا یگانه ی یاری بخش او که بهترین و سزاوارترین بوده و هست. همیشه رسم بر این بوده که پدیدآورنده ی اثر در ابتدا نوشته اش را به کسی یا کسانی تقدیم کنند و ضمن تشکر و تقدیر از عاملین همفکر و مشوقین و دوستان و آشنایان دور و نزدیک قصه آغاز کند.
من نیز بیش از همه قدردان زحمات استاد بسیار جوان و گرامی ام آقای «نیما قمری» هستم. جوان بیست ساله ای که از طریق سرای محله ی خواجه نظام مسئولیت آموزش ابتدایی ترین و البته مهم‌ترین قدم خلق یک اثر را به عهده داشتند. ایشان بیش از هر چیز شهامت نوشتن به من آموختند و فکر و قلم مرا آشتی دادند، چرا که نوشتن آنچه در ذهن می‌روید، هنری است آموختنی و چیزی است که در اثر تکرار و تمرین، هر طالب هنری آن را درخواهد یافت. مراتب سپاس خویش را از ایشان در ابتدایی ترین صفحه ی کتاب اعلام می‌دارم و صمیمانه از ایشان قدردانی و تشکر می نمایم.
این کتاب را برعکس همگان به خود تقدیم میکنم، چرا که در راه آموختن همین مقدار اندک زحمات بسیار کشیدم و در سخت ترین شرایط ممکن گام به گام پیش راندم و از حرکت نایستادم.

 

خلاصه رمان آلماز :

خاک سرزمین رامیان، ذرات تمام اجداد و اطنابش بود. این خاک عصاره‌ی زندگی‌های گذشته و عشق‌های برخاک رفته بود. این خاک گذشته‌ی تمام درگذشتگان بود.
قطرات اشک بر خاک اجدادیش می‌نشست و او ناامیدتر از همیشه آن را از لابه‌لای انگشتانش رها می‌کرد.

 

مقداری از متن رمان آلماز :

اما والیبال برای سروناز همه چیز بود. او از ایستادنهای بسیار کنار تور و تشویق و حسرت و التماس به مربیها شروع کرده و از صفر، خود را به کاپیتانی تیم رسانده بود همه رویش حساب کرده و یک صدا پشت خط تشویقش میکردند او عاشق این لحظه ها بود که در گیرودار بازی نامش را بشنود و هر توپ را که در زمین حریف مینشاند برق شادی و لذت را در تیم و طرفدارانش ببیند و حالا پدرش خیلی راحت و بی دغدغه او را از رفتن به این مسابقات محروم میکرد به یاد نداشت پدرش تصمیم درستی در زندگیشان گرفته باشد او همیشه مست و لایعقل فقط برای اثبات حضورش و یادآوری اینکه رئیس خانه چه کسی است حرفهای بی دلیل و منطقهای عجیب و غریبش را به کرسی می نشاند و برای هزارمین بار سکان زندگی را به اشتباه میگرداند سروناز همیشه گرفتار طوفانهای به پا شده از اشتباهات پدر بود. آلماز در مقابل عکس بزرگ قاب گرفته شده ی پشت تخت درست در مقابل سروناز ایستاده و زانوانش به عینه میلرزید سروناز لرزش زانوان را به چشم می دید؛ آن روز باعث تفریحش بود و از ناتوانی و ضعف این موجود درشت هیکل و پرصلابت در مقابل ظرافت و زیبایی خود لذت
می برد.
سروناز برگشت و به عکس قاب گرفته ی خودش بالای تخت نگاه کرد؛ همان که آن روز آلماز در مقابلش میلرزید و با سری سنگین و افتاده روبه رویش ایستاده و او را به سلامتی و درستی عقل تشویق می کرد. عکس متعلق به پانزده سالگی اش بود سرش را خم کرده و به دوربین لبخند میزد و موهای لخت بلند و مشکی در اطراف صورتش چـون چادری شبرنگ براق و درخشان کل محوطه ی تصویر به آن بزرگی را در بر گرفته بود چشمان سیاه و درشتش قلب بیننده را ناجوانمردانه تسخیر میکرد از آن به بعد این جوان ترکمن دیگر پای به آن اتاق نگذاشت و در مقابل زیبایی و طراوت سروناز سر بلند نکرد. گویا می ترسید طوفان درونش آشکار شود و به ناچار با سری افتاده در خانه ی آن ها مینشست. او نمی خواست به لطف و مهربانی آن خانواده که او را در جمع خود پذیرفته بودند خیانت کند به خودش قول داده بود دیگر نگاهش نکند چرا که جوان ایلیاتی پر از شرافت و غیرت و مردانگی است و نباید جز این رفتار میکرد سروناز قاب عکس کوچک ماهک را از زیر بالش بیرون کشید و با بغضی به وسعت وجودش نگاه کرد و با دستانی لرزان و چشمانی نمناک به سینه فشرد. تمام وجودش از عشق او و غم بی پایان فراغ می سوخت.
کاملاً جای خالی او را در آغوش خود حس میکرد و برایش دل تنگ بود. تصویر وحشتناک آویزان بودنش از یک پا و صدای التماسهای دختر بچه که چطور بی پناه و آرزومندانه مادر را برای کمک صدا میکرد، قلب و روحش را به درد می آورد. توضیحی – که آن مرد به پلیس می داد دندان های خرد شده، خونریزی از دهان و دندانهای شکسته و دردناک تر از همه، کلمه ی مادر که در آخرین لحظه بر لب های پاره پاره اش
نشسته بود!»
سروناز در دل نالید: «آه! خدایا چطور توقع داری بندگانت هر بلایی را تحمل کنند و در مقابل هر عذاب تاب بیاورند؟
هنوز برایش سوال بود که پرویز نکبت چگونه بر زمین سرد افتاد و مغز منجمد شده اش متلاشی شد؟ هر بار که به این قضیه فکر میکرد یاد چهره ی پیر و پر از چروک آقاروبیک می افتاد؛ همان لحظه که به سمتش آمد، پر از حرفهای نگفته بود چشمانش اعتراف میکردند که عاقبت به عهدش وفا کرده است. بارها پشت در بسته ی خانه ی سروناز قول داده بود که او را خواهد کشت. یعنی این واقعیت داشت؟ جواب مثبت بود. تمام احساسات درونش به او آری میگفت آن پیرمرد مهربان، حامی تنهایی ها و بی کسی هایش قاتل دختر عزیزش را به درک واصل کرده بود. امیدوار بود خداوند آنچنان عذابش کند که لحظه ای فرصت نفس تازه کردن نیابد و در آتش جهنم چنان بسوزد که صدای جلز و ولزش را بشنود! شیشه ی قاب عکس ماهک از اشکهای مادر شوره زار شده و چهره ی معصومش در پس پرده ای از لکه های سفید گم و ناپیدا بود. ساعتی بعد سروناز در آسمان رویاها در کنار دخترک عذاب کشیده و خوشی ندیده اش پرواز میکرد.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان آلماز :

رمان آلماز از طریق انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر در سراسر ایران قابل تهیه است.

 

بیوگرافی آرزو نیکورزم :

آرزو نیکورزم، نویسنده ایرانی و فعال در زمینه‌ی نوشتن رمان‌های عاشقانه است. وی متولد سال ۱۳۵۵ است و نوشتن را از استاد نیما قمری و در سرای محله خواجه نظام یاد گرفته است.

 

آثار آرزو نیکورزم :

رمان آلماز – انتشارات علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2853
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!