دانلود رمان مالک از فاطمه اشکو
دانلود رمان مالک از فاطمه اشکو موضوع اصلی رمان مالک : روایتگر سرگذشت دختری 19 ساله به نام آذردخت است که پس از جدایی از نامزدش زندگی اش تغییر فاز از مذهبی به غیرمذهبی داشته.   مقداری از متن رمان مالک : از مغازه‌ی دایی بیرون می‌زنیم و به سمت ایستگاه مترو می‌رویم. چادرم را دورم محکم می‌پیچم و به بنفشه‌ای که یک‌ریز از عشق‌ش ...

دانلود رمان مالک از فاطمه اشکو

موضوع اصلی رمان مالک :

روایتگر سرگذشت دختری 19 ساله به نام آذردخت است که پس از جدایی از نامزدش زندگی اش تغییر فاز از مذهبی به غیرمذهبی داشته.

 

مقداری از متن رمان مالک :

از مغازه‌ی دایی بیرون می‌زنیم و به سمت ایستگاه مترو می‌رویم. چادرم را دورم محکم می‌پیچم و به بنفشه‌ای که یک‌ریز از عشق‌ش می‌گوید، گوش می‌دهم:

-خلاصه که آذر… انقدر حس خوبیه که نگو. ببین یه گاو مثل ممدرضا نیست، یه تیکه آقاست. یه تیکه جواهر. اصلاً آدم دلش می‌خواد درسته قورتش بده.

به پهلویش می‌کوبم و تشر می‌زنم:

-دقت کردی یه بند داری راجع به آقازاده‌ی آقازاده‌ها، مردِ مردان، جنتلمنِ جنتلمن‌ها حرف می‌زنی؟ یعنی امروز از دانشگاهِ خودت زدی که بیای پیش من‌ ولی دریغ از یه احوال‌پرسی خشک و خالی. دوست پسر توئه، خیرش به تو می‌رسه ولی سر و گوش من داره کیپ می‌شه.

لحن عذرخواهی به خود می‌گیرد و می‌گوید:

-آقا… تو که می‌دونی من از قصد نمی‌گم و واقعاً دوست دارم تو هم مثل یه دختر معمولی یه رابطه‌ی معمولی داشته باشی. کاش این‌و بفهمی و فکر نکنی دارم دوست‌پسر داشتنم رو توی چشمت می‌کنم!

انقدر دل درد دارم که نخواهم به چرت و پرت‌های بنفشه گوش بدهم.

-بنفش به‌خدا و به جان خودم ناراحت نمی‌شم. ایشالا همیشه‌ی همیشه با هم خوب و خوش باشین و منِ سینگل به شما بگم واووو، کاش منم یه روزی مثل شما یکی رو لایق خودم پیدا کنم. خوبه؟

هیچ نمی‌گوید و مات نگاهم می‌کند.

-این‌طوری نگام نکن. می‌خوام پ…ر…ی…و…د شم دارم از درد می‌میرم. بیا برو تو این سوپری یه بسته پد برام بگیر تا برم تو دستشویی این پارکه خودم‌و بپوشونم. آبروم می‌ره تا برسم خونه.

دستی می‌زند و مسخره بازی راه می‌اندازد:

-خب خواهر همون اول بگو تا منم بدونم از مرد جماعت حرف نزنم. وایسا همین‌جا مثل یه دختر خوب توی آفتاب به خودت رحم کن حداقل تا من بیام. چیز دیگه‌ای می‌خوای بخرم واست؟ آب آلبالویی چیزی؟

سری بالا می فرستم و با خنده‌ای که معمارِ صفر تا صدش بنفشه است، می‌گویم:

-نه عروس خانم. شما همون‌و هم بخری ممنونتم. آهان. وایسا به‌ت کارت بدم.

از وقتی با مسعود دوست شده‌است خیلی بشاش‌تر از قبل شده. دوست دارم این حالش را.

با‌ چشم‌های براقش دستم را پس می‌زند:

-کارتت رو بذار برای خودت. من مستقلم، خیره سرم تو بازار مالی یه حرفی برای گفتن پیدا کردم. می‌تونم برای رفیقم یه پد بخرم که!

لب‌هایم را توی دهانم می‌کشم و بی‌اعتراض او را به سمت سوپری می‌فرستم. می‌رود و من در مسیر آفتاب می‌ایستم. همین که گرم می‌شوم، درد‌هایم بیشتر می‌شود. مگر نباید برعکس باشد؟ با فکر کردن به دل‌دردم مشغولم که صدای آشنایی صدایم می‌زند.

-خانم ذکریا!

برمی‌گردم و محمدرضای فراریِ این روزها را می‌بینم. شوک شده نگاهش می‌کنم و می‌گویم:

-تو… تو چرا این‌جایی؟ تو الان باید…

لکنت می‌گیرم و او می‌گوید:

– بیا دنبالم تا جوابت رو بدم. بنفشه بیاد در رفتم. بیا تا نیومده.

می‌رود و من به دنبالش می‌روم.

-وایسا ببینم. خونه‌ی مردم رو آتیش می‌زنی و فرار می‌کنی؟ وایسا…

به سمت ماشین ناشناسی می‌رود و سوار می‌شود. نمی‌توانم فکر کنم راجع به رفتن یا نرفتن. باید جواب بگیرم بابت بلای بزرگی که بر سر من و مامانی آورد. توی شیشه‌ی شاگرد می‌زنم:

-بکش پایین این بی‌صاحبو.

نمی‌کشد پایین و اشاره می‌دهد سوار شوم. بی‌فکر سوار ماشین 206ی می‌شوم که مطمئنم برای خودش نیست. به محض نشستن به سمتش هجوم می‌برم.

-مگه با تو نیستم؟

بی‌توجه به من می‌راند و فقط می‌گوید:

-جواب می‌دم. صبر داشته باش.

به سمت خروجی خیابان می‌رود و دور می‌زند.

-باید به بنفشه خبر بدم.

تا می‌خواهم دست به سمت گوشی‌ام ببرم، دستم را می‌گیرد.

-دست به چیزی بزنی بد می‌بینی آذر. بده من کیفت رو.

کیف و وسایلم را برمی‌دارد و زهره‌ترک می‌شوم. دوزاری‌ام هنوز نیفتاده. محمدرضا دقیقاً چه قصدی دارد؟

-دِریا داریم تا دِریا.

دو تا دِریا ارزش خواستن دارن.

یکیش دِریای بوشهر و یکی دیگه دِریایِ چِشای تو.

به‌خاطر چِشای تو، دِریای بوشهری که یه روز پسُم زد و ول می‌کنم ولی تو و چِشات؟ نچ!

این دریای چشات هستا، این دریا رو باید توش شنا کرد. توش غرق شد. اصلاً توش مرد دُخت چیش دِریایی (دختر چشم دریایی من).

 

 

مطالب مرتبط:

دانلود رمان عروس عمارت 1 از فاطمه اشکو

دانلود رمان مستاجر از فاطمه اشکو

دانلود رمان رسوا از فاطمه اشکو

دانلود رمان شعله های هوس 1 از فاطمه اشکو

رمان جنتلمن از فاطمه اشکو

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2769
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!