دانلود رمان شعله های سوزان از مریم پیروند
دانلود رمان شعله های سوزان از مریم پیروند موضوع اصلی رمان شعله های سوزان : سرگذشت زنی که از شوهرش خیانت می‌بینه و در صدد طلاق گرفتن هست و در این گیر و دار متوجه اتفاقات عجیبی پیرامونِ خودش می‌شه، اتفاقاتی که یه مثلث عشقی بزرگ رو رقم می‌زنه…   مقداری از متن رمان شعله های سوزان : داشتم مسیر استخر تا خونه رو طی ...

دانلود رمان شعله های سوزان از مریم پیروند

موضوع اصلی رمان شعله های سوزان :

سرگذشت زنی که از شوهرش خیانت می‌بینه و در صدد طلاق گرفتن هست و در این گیر و دار متوجه اتفاقات عجیبی پیرامونِ خودش می‌شه، اتفاقاتی که یه مثلث عشقی بزرگ رو رقم می‌زنه…

 

مقداری از متن رمان شعله های سوزان :

داشتم مسیر استخر تا خونه رو طی می کردم، خیلی راه نبود و معمولا این مسیر رو همیشه پیاده می رفتم و بر می گشتم، ساک وسایلم رو تو دستم جا به جا کردم که گوشیه موبایلم زنگ خورد، گوشی رو از جیب مانتوم بیرون کشیدم که با دیدن اسم هورام روی صفحه ی گوشی لبخندی روی لبم نشست.

تماس رو برقرار کردم، لبخندم طوری بود که فرد پشت خط می تونست محسوس وار اونو احساس کنه.

-بله هورام؟

صدای گرمش توی گوشی پیچید:

-سلام بر بانوی زیبا، کجایی؟

لبخندم وسیع تر شد و با لحن شیرینتری گفتم:

-لوس بازی در نیار بهت نمی آد، بیرونم چطور؟

هورام-من نزدیکای خونتونم صبا.

-عه؟خب منم نزدیک خونم، استخر بودم دارم برمی گردم.

سریع و با عجله گفت:

-ببین صبا الان هرجا هستی بمون همونجا، می رسم بهت، می خوام باهم بریم بیرون.

وسط کوچه ایستادم و با مکث گفتم:

-بیرون؟ الان؟

هورام-آره، ببین می خوام برم واسه مامان یه چیزی بخرم، من که سلیقه ی زنارو خوب بلد نیستم، گفتم تو هم بیای همراهم باشی حداقل از تو کمک بگیرم.

وارفته گفتم:

باشه ولی می زاشتی برم خونه لااقل یه لباس مرتب تر بپوشم.

آروم گفت:

-ای بابا سخت نگیر، تو گونی هم بپوشی بهت می آد، یه جا بمون اومدم.

-باشه فقط من این کوچه ی بغلیِ خونم، هورام ؟

-جا… بله؟

با ذوق گفتم:

-اول بستنی؟

هورام با خنده گفت:

-تو تازه از استخر اومدی، دلت خوشه می ری ورزش؟

خندیدمو گفتم:

-ورزش رو وِل کن، بستنی رو بچسب، تو بیا زود باش.

خندید و گفت:

-نزدیکم شکمو، تا یه دقیقه ی دیگه پیشتم.

تماس رو قطع کردیم، هوا خیلی گرم بود و زیر سایه ی یه درخت کنار خیابون ایستادم، طولی نکشید که ماشین هورام رو از پیچ کوچه دیدم، از دور شروع به چراغ زدن کرد و با سرعت زیادی به طرفم اومد و جلوی پاهام ترمز کرد.

با خنده و شوخی گفتم:

-هی آقا مگه کوری خانم به این خوشگلی رو نمی بینی، می خوای با این اَبو طیارت بزنی شَل و پَلم کنی؟

هورام خندید و گفت:

-تو شل و پلم که بشی خدا رو شکر یه زبون داری که از پس خودت بربیای، بپر بالا.

در ماشینو باز کردم و نشستم، با خنده و ذوق مشت ظریفی به بازوش کوبیدم، با شوخی مشتمو گرفتم و گفتم:

-اوووخ انقدر دمبل زدی که این بازوهات عین سنگ می مونه، دستم درد گرفت آخ آخ آخ.

خندید و گفت:

-کمتر شیطنت کن جوجه فوکولی.

این ادا بازیهای بچه گونه ی من هیچوقت تمومی نداشتن، به قول مامانم فقط هیکل درشت کردم،عقلم هنوز قد عقل یه مورچه می مونه! چنگمو بین موهاش فرو بردم و حالت موهاشو بهم زدم، با اخم و عصبانیت تصنعی گفت:

-اَه… نکن صبا، موهامو بهم ریختی، نکن، این چه کاریه آخه؟ مگه نمی بینی پشت فرمون نشستم؟!

با خیال آسوده به صندلی تکیه دادم  و لبخند پیروزمندانه ای به خاطر موفق شدن نقشه ام روی لبام نشست، نیم نگاهی به طرفم انداخت و با حرص گفت:

-کوفت دختره ی لوس، موندم با این لوس بازیات، متین چه جوری تحملت می کنه؟

با حالت تدافعی گفتم:

-می زنم دکورتو می ریزم پایینا، متین خیلی هم دلش بخواد.

با یه نگاه خاص و لبخندی جذاب گفت:

-ای جان، ای جان اخماشو.

و بعد زیرلب طوری که به زور زمزمه اش روشنیدم جمله ای شبیه این گفت:

-متین بایدم دلش بخواد، فعلا که خوش بحالشه.

بعد رو به من نگاهی کرد و گفت:

-خب کجا بریم بانو؟

متفکرانه به روبرو نگاه کردم و بعد از کمی مکث، با ذوق گفتم:

-اول بستنی، بعدم می ریم نماشگاه کتاب می خوام چند تا کتاب جدید بگیرم، بعد از اونم جنابعالی منو به یه پیتزای خوشمزه دعوت می کنی و بعد می ریم دنبال خریدای مامان جون.

هورام یه تای ابروشو بالا داد که با این حرکت کوچیک همیشه جذبه اش خاص ترو بیشتر می شد، لبشو کش داد و گفت:

-اوهو… این همه کارو تو چند ساعت می خوای انجام بدی؟

دوباره به بازوش کوبیدم و گفتم:

-هورام حرف نمی زنی، تو که می دونی منو ببری بیرون همین آش و همین کاسه ست چرا باز دنبالم می آی؟

هورام-آخه مشکل منو که می دونی باید شب برم باشگاه، اینجوری که تو طومار بستی تا آخر شب بیرونیم.

شاکی و با اخم گفتم:

-هیس، هیچی نگو هورام… هورامِ نامرد من مهمترم یا باشگاه؟

نگاهی به صورتم کرد، نگاهی خاص و پر از ایهام که درک من برای اون نگاه خیلی عاجزو ناچیز بود، با لبخندی تلخ و با حسی تضاد از حس چشماش گفت:

-خب معلومه باشگاه!

با اخم نگامو ازش گرفتم و به بیرون نگاه کردم، نمی دونم شاید واقعا اینبار برعکس همیشه که سر به سرم می ذاشت انگار ایندفعه ناراحت شده بودم، یه دلخوری کوچیک، یه رنجش از نوع همون حسهای بچه گونه ی ذاتیم، که با یه کلمه دمق و گرفته می شدم و به یه ثانیه

نکشیده دوباره به همون حالت قبل برمی گشتم و از یادم می رفت.

با نوک انگشتش رو بینیم زد و منت کشانه گفت:

-آی آی آی قهر نداشتیما صبا… تو که جنبه ات بالا بود دختر، حالا چیشده نازنازو شدی ؟ ببین منو.

نگاش کردم که پق زد زیر خنده و گفت:

-اخم نکن، جون خودت قیافت خیلی ترسناک می شه، آدم زَهره ترک می شه نگات کنه.

با حرص گفتم:

-کوفت! منو مسخره نکن.

نوک دماغمو کشید و با یه شوق و حرص درونی گفت:

-آخ قهر نکن دختر، قهر نکن که یکی نیست به حالو روز خودم بخنده.

خیره نگاش کردم که لبهاش می خندید اما خنده اش یه خنده ی کذائی و تلخ بود که این امواج رو بخوبی می تونستم از روی تظاهر کردنش احساس کنم.

از سنگینیه نگام نیم نگاهی به طرفم کرد و همونطوری که حدس می زدم خنده اش رو با آه عمیقی بیرون داد، بعد خودشو جمع و جور کرد و لبش رو به دندون گرفت.

***

با صدای متین رشته ی افکارم بهم خورد و شنونده ی حرفهای متین شدم که گفت:

-اومدی خونه صبا جان؟

-راستش خونه نیستم، با هورام اومدم بیرون، می خواد برای مامان جون خرید کنه ازم خواسته منم همراهش باشم.

متین-باشه عزیزم کارخوبی کردی، حداقل اینجوری حوصله ات سرنمی ره، فقط زنگ زدم بهت بگم…

با حرص و شاکی بین حرفش پریدم و گفتم:

-متین بگی شب دیر می آم خونه به جون خودت، موهاتو یکی یکی می کنم.

بلند زیر خنده زد و گفت:

-ای جان، قربون این دختر عاقل بشم من!

پرخاشگرانه گفتم:

-نمی خواد قربونم بری، حق نداری دیر بیای خونه.

متین-خب چیکار کنم عزیز دلم! اون بابات که شرکتو ول کرده به امون خدا خودش رفته مسافرت، کارا همه افتاده دست من، نمی شه همینجوری بزارم بیام!

-مسافرت کجا بود! بنده خدا خوبه واسه قرار داد کاری رفته این وسط به مامانم گفته اونم همراهش بره، حالا تو حسودیت شده گیر دادی به این مسافرت؟!

متین با تمسخر گفت:

-آره هم فال و هم تماشا!!

 

 

مطالب مرتبط:

دانلود رمان خواب و بیدار از مریم پیروند

دانلود رمان حس اشتباه از مریم پیروند

دانلود رمان معجون 1 از مریم پیروند

دانلود رمان شروع دیوانگی از مریم پیروند

دانلود رمان آن شب از مریم پیروند

دانلود رمان اسارت بی پایان از مریم پیروند

دانلود رمان قلب سوخته از مریم پیروند

دانلود رمان راه سبز از مریم پیروند

دانلود رمان یاس از مریم پیروند

دانلود رمان در از مریم پیروند

دانلود رمان زوال از مریم پیروند

دانلود رمان سیاه نمایی از مریم پیروند

دانلود رمان عشوه گر 1 از مریم پیروند

دانلود رمان عشوه گر 2 از مریم پیروند

دانلود رمان ژالین از مریم پیروند

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2766
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!