رمان مرد مجنون از بهاره غفرانی یک رمان در ژانرهای رمان آسیب اجتماعی|رمان انتقامی|رمان عاشقانه می باشد که سال در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است.
مقداری از متن رمان:
قلب بیجنبه ام با یادآوری کلماتی که خوانده بودم، به تپش عجیب و شاعرانهای افتاد که لبخند به روی لبم آورد. مانا گفت که فکر میکند عاشقم است، اما… روی «اما» چشم میبندم و میدانم که وزنش ثقیل است. اما کوه هم که باشد، میشوم نواب کوهکن. به خاطر مانا تمام اماها را با تیشه از ریشه میزنم. میدانم که میتوانم.
دیالوگ:
– نمیترسم، من از خدا نمیترسم. من از خدای مانا نمیترسم… من از کسی که مانا رو برای من فرستاد نمیترسم. با همین حرفات به این روزم انداختی مامان. اونقدر سخت گرفتی، اون قدر بهشت و جهنم کردی که الان تو این برزخ اسیر شدم. نذاشتی خدا رو واسه خود خدا بپرستم. گفتی کار خوب کنی میری بهشت، بد باشی یه راست میندازنت جهنم. نذاشتی واسه خود خدا خوب بشم. یه خدایی از حرفات واسه من ساختی که هیچجوره نرم نمیشه و دائم پی انتقامه که در جهنمو باز کنه و با کوچیکترین خطایی پرتمون کنه اون تو. نگفتی خدا مهربونه… نگفتی میبخشه… نگفتی از همهی آدمای این دنیا باگذشتتره.
***
– چیزای باارزش همیشه از توی خرابهخستهها پیدا میشن. اینجا جواهری مثل مانا زندگی میکنه، اینجا نوابو گرفتن و دفن کردن و یه نواب جدید از زیر خاک بیرون کشیدن. شدم زیرخاکی… اما باارزشتر از قبلم.