دانلود رمان راز زمرد از بنفشه و رعنا
دانلود رمان راز زمرد از بنفشه و رعنا موضوع اصلی رمان راز زمرد : این رمان یه عاشقانه با پایان خوش هست که از روی زندگی واقعی اقتباس شده. دختری که در کودکی بخاطر اتفاقاتی که افتاده و فوت پدرش شخصیت ضعیف و وابسته ای داره. در بزرگسالی مجذوب دوست برادرش که درواقع رئیسش هم هست میشه. مردی که این شغل رو ...

دانلود رمان راز زمرد از بنفشه و رعنا

موضوع اصلی رمان راز زمرد :

این رمان یه عاشقانه با پایان خوش هست که از روی زندگی واقعی اقتباس شده. دختری که در کودکی بخاطر اتفاقاتی که افتاده و فوت پدرش شخصیت ضعیف و وابسته ای داره. در بزرگسالی مجذوب دوست برادرش که درواقع رئیسش هم هست میشه. مردی که این شغل رو با نقشه قبلی به زمرد پیشنهاد داده…
این رمان بیان بی سانسور مسائل شامل تجاوز پنهان در خانواده، بیماری واژینیسموس و وابستگی شناختی داره که مناسب بزرگسالان است.

 

مقداری از متن رمان راز زمرد :

دلم داشت مثل سیر و سرکه میجوشید . انقدر عرض اتاقو رفتم و اومدم که کف پام درد می کرد. دو سال پیش، زانیار بهم قول داده بود اگه صنایع قبول بشم برام تو شرکت کار جور میکنه .  اونوقت حالا که قبول شده بودم همش از زیر حرفش در میرفت . صدای در حیاط اومدو دوئیدم سمت پنجره . خودش بود… بلاخره اومد …

نفس عمیق کشیدم و پا تند کردم از پله ها پائین.  امروز دیگه مجبورش میکنم . مامان هم قول داده بود همراهیم کنه. یا منو میبره شرکتی که خودش هست  یا … یا میرم یه شرکت دیگه !

خودمم میدونستم دروغه و من جائی جز اونجا نمیخوام !

اما … من معمولا دروغ گو خوبی بودم حتی به خودم . نفس عمیق کشیدمو از پا گرد پله ها چرخیدم پائین .

مامان رفته بود استقبال زانیار . اخم کردمو رفتم جلو . زانیار دزد گیر ماشینو زدو در حالی که از پله ها میومد بالا گفت

– چه خبره دوتائی اومدین استقبال من ؟

مامان سلام و خسته نباشید گفت . اما من با اخم رومو ازش گرفتم برگشتم داخل . میدونستم الان حدس میزنه قضیه چیه . پارسال گفت هیچی تجربه نداری ، امسال دیگه نمیتونست بهونه بیاره چون هرچی دوره کنترل پروژه وجود داشت تو دانشگاه رفته بودم. نشستم رو مبل . مامان و زانیار با لبخند اومدن تو . زانیار نگاهم کردو گفت

– باشه بابا قیافه نگیر. خودم اومدم هیمنو بهت بگم

ابروهام بالا پرید و گفتم

– چی بگی ؟

– اول سلام .

چشم چرخوندم براش و مامان خندید. در حالی که میرفت سمت آشپزخونه گفت

– انقدر زمردو اذیت نکن … از وقتی ترمش تموم شد خواب و خوراک نداره .

زانیار بلند خندید اومد رو به روم نشست و گفت

– بهت گفتم برات کارو ردیف میکنم، پس میکنم. این کارا دیگه چیه؟ یه جوری برای این کار له له میزنی آدم فکر میکنه بی پول موندی .

عصبانی گفتم

– زانیار مگه همه چی پوله؟ من رفتم درس بخونم که کار کنم دیگه .

ابروئی بالا دادو گفت

– یعنی این کارو نمیخوای تا به دوستات پز بدی تو شرکت دامون ارجمند کار میکنی؟

نیشم تا بنا گوش باز شدو گفتم

– چرا خوب اونم یکی از اهدافمه .

از این جواب بی تعارفم زانیاز بلند خندید. اما یهو جدی شد و گفت

– اما بی شوخی زمرد … دارم میبرمت اونجا برای کار نه خوش گذرونی و …

قبل اینکه جمله اش رو تموم کنه گفتم

– هی هی هی … داری به من توهین میکنی ها.

هر دو با اخم نگاه کردیم به هم. مامان سینی چای رو گذاشت وسط ما و گفت

– بسه حالا … چه کاری برای زمرد جور کردی

زانیار با همون اخم نگاهشو از من گرفت. به مامان لبخند زدو گفت

– خانم رضائی ، دستیار دامون رفته مرخصی زایمان. گفتیم فرصت خوبیه زمرد بیاد . هم کار یاد میگیره هم بعد از برگشتن خانم رضائی میتونه بره سر یه کار جدی تر …

نمیدونستم لبخند بزنم که قراره دستیار دامون بشم و هر روز ببینمش . یا اخم کنم که یه کار موقته . دامون… دامون ارجمند … پسر جمشید ارجمند … کسی که کل صادرات زعفرون ایران زیر دست اون بود …

درسته دامون در زمینه کار خودش به گفته زانیار موفق و سرشناس بود. اما هیچکس نبود که پدرش رو نشناسه و به خاطر اعتبار پدرش به دامون اعتماد نکنه . دامون شرکت ساختمانی داشت . پروژه های بزرگی هم تو تهران و شهرستان زیر دستش بود. زانیار و دامون از دانشگاه آشنا شدن و با هم کار میکردن. دامون که شرکت زد زانیار رو برد پیش خودش و وقتی کارشون گرفت سی درصد از سهام شرکتو به زانیار داد.

شرکت دامون ارجمند حالا یه شرکت مطرح و معروف بود. شرکتی که یه جون 24 ساله تاسیس کرد و تو 34 سالگی تبدیل به یه غول ساخت و ساز شد .

جدا از این موفقیت ها و معروفیت دامون… اون خیلی خوشتیپ و خوش هیکل بود. انگار خدا برای دامون سنگ تموم گذاشته بود . زانیار نگاهم کردو گفت . من دوست داشتم تو از اول از همون واحد کنترل پروژه شروع کنی … اما … یهو قیافه اش تو هم رفتو  خیره به  سینی چای گفت

– دامون این پیشنهادو داد…

نیشم تا بنا گوش باز شد. زانیار سرشو بلند کرد. سریع نیشمو جمع کردمو گفتم

– با این که موقته اما خوبه …

زانیار دقیق نگاهم کرد. اونم مثل من پوستش روشن و چشم هاش سبز بود. درست مثل پدر خدا بیامرزمون

اما سبز چشم های من خیلی غلیظ تر از چشم های زانیار بود . همه بهم میگفتن سبز زمردی چشم هام شبیه چشم های پدر پدربزرگمه . زانیار با همون نگاه دقیق بهم گفت

– امشب اینجا میمونم که صبح با هم بریم شرکت …

مامان گفت

– مهتا چی ؟ خونه تنهاست؟

زانیار به مامان نگاه کردو گفت

– مهتا با دوستاش رفتن کمپ . فردا برمیگرده .

مامان سری تکون دادو نگران گفت

– چرا تو نرفتی؟

 

 

مطالب مرتبط:

دانلود رمان نگاه از بنفشه

دانلود رمان افرای ابلق از بنفشه و آرام

دانلود رمان عطر شقایق از بنفشه و آرام

دانلود رمان زندگی بنفش 1 از بنفشه

دانلود رمان زندگی بنفش 2 از بنفشه

دانلود رمان چشمان از بنفشه و نگار

دانلود رمان به طعم تمشک از بنفشه و رعنا

دانلود رمان حس گمشده از بنفشه

دانلود رمان حریر و حرارت از بنفشه و رعنا

دانلود رمان شوکای من از بنفشه و نگار

دانلود رمان عشق و خاکستری از بنفشه و آرام

دانلود رمان نغمه شب از بنفشه و آرام

دانلود رمان انتهاج از بنفشه و رعنا

دانلود رمان آتش محبوس از بنفشه و نگار

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2457
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!