کتاب داستان اعتراض وارد نیست از نگین یزدانی یک رمان در ژانرهای رمان اجتماعی|رمان تراژدی|رمان رئال می باشد که سال 1401 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است.
مقداری از متن رمان:
درحالی که قفسهی سینهاش بالا و پایین میشد، گفت:
– چرا یه بار جلوی پدرت درنمیایی؟
آخه بعد از دو سال چرا ما نباید صاحب خونه و زندگی خودمون باشیم؟
اون پدر دیکتاتورت چرا هر سال که گوسفند و بقیه چیزها رو میفروشه
یه سهمی به ما نمیده تا ما هم بریم سر زندگی خودمون؟
فقط بلده به شکم خودش و دختراش برسه.
منو و تو داریم از گرسنگی میمیریم، یه عروسی میریم لباس هامون
همه کهنهاس؛ به کفشهای من نگاه انداختی که زیرش کاملا جدا
شده و منی که هنوز نیومده باید بشینم و با سوزن تاول پاهام
وبکنم؟
دِ آخه چرا اینا رو نمیبینی؟
مرتضی که در حال درآوردن جورابهایش بود، سری تکان داد:
– نمیتونم فرشته، نمیتونم اینا رو به آقاجون بگم.
من پسر بزرگشم، خوب طبیعی که بخواد من پیشش باشم.
دخترا که عروسی کردن، داود واسماعیل هم که فعالا بچه ان.
فرشته تلخ خندید و درحالی که لباسش را بالا میداد تا بچه را شیر
دهد؛ جواب داد:
– اگه اون آدم بویی از پدر بودن برده باشه، دست به هرکاری میزنه تا ما
هم راضی باشیم و با دل خوش کار کنیم.
اما میدونی بحث اصلی چیه؟
ما مثل دو تا خَر خوب داریم براش کار میکنیم و اون ثروتهاش و روز
به روز جمع میکنه که برای دختراش خونه بخره.
هه!
منو و تو مثل سگ جون میدیم تو سرما و گرما، اونوقت خان بابات نه
زحمت ما رو میبینه و نه هیچ! فقط هم بلده زور بگه.
اونوقت مادرت رو تُرش میکنه میگه کسر شانت میشه با ما بیایی
عروسی؟