رمان پدر خوانده از شیرین بانو یک رمان در ژانرهای رمان آسیب اجتماعی|رمان انتقامی|رمان خانوادگی می باشد که سال 1400 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است.
مقداری از متن رمان:
هانا آیپد را گوشهای از میز گذاشت و لپتاپ را باز کرد، باید با کارها آشنا میشد. سرش با فایلهایی که توی لپتاپ ذخیره شده بود گرم بود، که باز صدای در آمد. سرش را بلند نکرد و با همان نگاهی که دوخته به فایل لباسهای زنانه بود صدا بلند کرد.
– چه عجب باباحاجی… رفتی یه قهوه بیاری دو ساعت طول کشید.
صدای بلند مردانه باعث شد سر از لپتاپ بیرون بکشد و یک ضرب روی پا بایستد. پارسا بین در فریاد زد:
– میرزایی کسی بدون هماهنگی وارد اتاق نشه.
و در را محکم بهم کوبید وبه میز هانا نزدیک شد و مقابلش ایستاد. بوی عطر اغواکنندهی ویکتوریا فضای اتاق را پر کرده بود. پارسا عمیق نفس کشید ونگاه مشتاقش را روی سرو صورت او تاب داد و کیفش را با ضرب روی میز او کوبید. شانههای هانا بالا پرید و خیره شد به تیلههای مشکی براقی که او را هُل میداد به هشت سال پیش. پارسا دستهایش را لب میز گذاشت و تنهاش را جلو کشید و توی نگاه بهت زدهی هانا لب زد:
– بهبه… عروسک فراری! بالاخره به وطن برگشتی. خوش اومدی.
دستهایش را از لب میز برداشت و صاف ایستاد. دست دراز کرد و طره مویی که روی صورت هانا افتاده بود را با تُک انگشت سبابه پشت گوشش فرستاد و انگشتش را به آرامی تا روی گردنش پایین آورد. هانا در خود لرزید و پارسا با نگاهی که حریصانه روی او چرخ میزد، آرام نجوا کرد:
– کجا بودی عروسکم؟ چند ساله دارم دنبالت میگردم اما پیدات نکردم! ملودی گفت مهاجرت کردی اما نگفت کجا. هرچی اصرار کردم کمتر به نتیجه رسیدم. جهان هم از ملودی بدتر. لامصب دهن باز نکرد.
پارسا انگشتش را نوازشوار تا گونهی هانا بالا کشید و پوست سفید و سردش را با حسرت لمس کرد وادامه داد:
– هرجا رفتم دنبال ردی از تو میگشتم. ترکیه، دبی، امارات، کویت، آلمان، اتریش، کانادا، اما نبودی. کجا مخفی شدی؟ کجا فرار کردی؟ کجا بودی که دستم بهت نمیرسید؟
هانا بینفس زمزمه کرد:
– انگلیس.
صدای ظریف و زنگدار هانا لبخند را روی لب پارسا نشاند.