رمان آیه و عالیجناب
رمان آیه و عالیجناب از راضیه درویش زاده یک رمان در ژانرهای رمان اجتماعی|رمان انتقامی|رمان خانوادگی|رمان عاشقانه می باشد که سال 1401 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است. مقداری از متن رمان: چشم هاش به خون نشسته بود حالا دیگه جدی جدی دیونه شده بود با صدای خش دار و پر غیظی گفت: _میخواستی انتقام پژمان رو بگیری؟ با دست آزادم سعی کردم ...

رمان آیه و عالیجناب از راضیه درویش زاده یک رمان در ژانرهای رمان اجتماعی|رمان انتقامی|رمان خانوادگی|رمان عاشقانه می باشد که سال 1401 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است.

مقداری از متن رمان:

چشم هاش به خون نشسته بود حالا دیگه جدی جدی دیونه شده بود با صدای خش دار و پر غیظی گفت:
_میخواستی انتقام پژمان رو بگیری؟
با دست آزادم سعی کردم دستش رو از دور بازوم جدا کنم وقتی تلاشم بی فایده موند هق هق زنان نالیدم.
_نه نه نه بخدا..
فریاد زد.
_دروووغ میگی..
و با یه حرکت پرتم کرد رو تخت وحشت زده به سرعت نیم خیز شدم با فریاد «بلندنشو» مطیعانه خواستم دراز بکشم که با درک موقعیت دوباره بلند شدم با حرص کتش رو در آورد و پشت دستی سیلی دوم رو زد.
روی تخت پرت شدم بی اختیار داد زدم.
_بزار برم تو دیووونه شدی بخدا من کاری نکردم.
نیش خندی زد و جنون آمیز به سمتم خیز برداشت چوونم رو گرفت و غرید:
_بگو که میخواستی انتقام پژمان رو بگیری.
با درد نالیدم:
_نه…
_آررررررررره…
با حرص دکمه های بلوزش رو باز کرد و غرید:
_حالا یکاری میکنم که تا آخر عمر جلو چشمت باشه..
وحشت زده به عقب خیز برداشتم اشک هام شدت گرفت وحشت زده حیغ زدم.
_چکار می‌کنی!!

***

_میخوام بگم نرو ولی میدونم دیگه حرفهام برات مهم نیست. می‌خوام بگم اشتباهاتمو بزار پای عشقم اما فکر که میکنم میگم حیفه اسم عشق رو سرجاه طلبی هام بزارم.. پس میگم باشه قبول وقتی داشتم اون کارو میکردم بهت حسی نداشتم اما…
قدمی بهم نزدیک شد.. گرمای تنش رو تا پشت کمرم حس کردم قطره اشکی لجوجانه لا به لای پلک هام نشست.
صدای گرفته و خش دار پر خواهشش توی گوشم پیچید:
_ولی الان میگم نرو چون تا مغز و استخون بهت مبتلام آیه…

***

آیه: تا حالا شده بغض داشته باشی
ولی اشک از چشم هات نیاد؟!
میدونی چی میشه که گریه نمیکنی؟
اون لحظه دیگه از گریه کردن هم
ناامید شدی. فهمیدی حتی گریه هم دردی ازت دوا نمیکنه..

***

_تو بگو‌ فرصت می دی. میزنم تو دهن هرکسی که بهش بگه حرومی.. بچه ایی که مادرش تو باشی از هر بچه ی دیگه یی حلال تره برای من…

***

_میدونی چقدر به خودم می بالم.
_چرا!
_چون انتخابم تو بودی؛ میدونم راه تو رو داشتنم اشتباه بود اما هیچکس نمیتونست مثل تو توی قلبم اینجوری بشینه.
_هیچکس هم مثل تو نمیتونست کاری با کن بکنه که چشم روی همه ی بدی هاش ببندم..
_این رو مدیون قلب مهربون و بی ریاتم که چشم روی همه ی بدی هام بستی..

***

_معنی با تو بودن برای من به سلطنتت رسیدنه عالیجنابِ من.

رمان آیه و عالیجناب از راضیه درویش زاده در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است و برای دانلود رمان باید اپلیکیشن رمان کلوب را از طریق لینک زیر نصب فرمایید

رمان آیه و عالیجناب

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2065
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!