رمان فایتر
رمان فایتر معرفی رمان فایتر : رمان فایتر به قلم اکرم حسین زاده داستان زندگی دختری سرسخت به نام لیلی است که پدرش به طور ناگهانی و مشکوکی گم شده است. هیچکس خبری از او ندارد و پلیس نمی تواند رد و نشانی از او پیدا کند. همین موضوع باعث می شود لیلی با سر و شکل مردانه وارد محیط کار پدرش شود ...

رمان فایتر

معرفی رمان فایتر :

رمان فایتر به قلم اکرم حسین زاده داستان زندگی دختری سرسخت به نام لیلی است که پدرش به طور ناگهانی و مشکوکی گم شده است.

هیچکس خبری از او ندارد و پلیس نمی تواند رد و نشانی از او پیدا کند. همین موضوع باعث می شود لیلی با سر و شکل مردانه وارد محیط کار پدرش شود تا بتواند رد و نشانی از او پیدا کند.

غافل از مردی که پس از سالها به وطن برگشته تا راز یک جنایت را برملا کند. مرد بی رحمی که لقبش فایتر است!

رمان فایتر در سال ۱۴۰۲ از انتشارات صدای معاصر به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این کتاب ۸۰۳ می باشد.

 

خلاصه رمان فایتر :

رمان فایتر به قلم اکرم حسین زاده داستان زندگی دختری به نام لیلی است که در پی مفقود شدن مرموز پدرش با لباس و عنوانی مردانه وارد محیط کاری پدرش می‌شود تا راز این ماجرا را بفهمد.

اما او غافل از حضور مردی که بعد از سال‌ها به وطن برگشته شده است. مردی که میخواهد پرده از راز یک جنایت بردارد. مردی که در دنیای خبر جهانی مشهور است به فایتر که برایش نه خطر معنی دارد و نه عشق…

 

مقدمه رمان فایتر 1 :

تقدیمی با یک سبد مهر به دوست خوب و خوش فکرم،

لیلی رجبی

عزیزم برای همه ی کمک های فکری و روحی که در طی نگارش این کتاب کردی ممنونم.

***

از من بترس!

من یه عقابم، کافیه چنگال بیندازم و بلند کنم؛ وقتی بردم، هیچ تقلایی نمیتونه تورو از چنگالم بیرون بکشه… کفتار نیستم، از شکار دیگرون بخورم… وحشی نیستم، ده تا ده تا بکشم.

من انتخاب میکنم… بو میکشم… قدرت نگاه منو کسی نداره…

شیرجه میزنم، چنگال میندازم و بلند میکنم.

و بعد… بعدی نداره! سرنوشت تو به چنگال من مختومه… تمام!

امضاء

فایتر

اکرم حسین زاده

 

مقداری از متن رمان فایتر 1 :

رد اشکش را گرفت و تا فرو رفتنش بین موهایش ، دنبال کرد. . لبانش کمی از هم فاصله گرفت و عصبی تر روی هم نشست.

چشم هایش برق شیطنت همیشگی اش را نداشتند. دستش برای پاک کردن اشکش بالا نرفت.

بالا و پاین رفتن سیب آدمش نشان از واژ ه های حبس شده در گلویش داشت. سرش را آرام پایین برد و پیشانی لیلی تکیه گاه پیشانی مردانه اش شد.

چشم بست و نفسش را حبس کرد؛ عین همه احساساتی که به زور در اعماق جان مدفون کرده و فکر می کرد مهار شده اند.

عین عشقی که با زندانی کردنش فکر می کرد از بین رفته , ولی طبیعت خدا اجبار بر نمی تابید.

هر قدر بیشتر محبوسش می کرد، خودش را با قدرت بیشتری نشان می داد. وقتی دمش با تمام توان بازدم شد، انگار کل وجودش با شعف این نفس به نفس شدن رفته بود.

تنها بخش تخسی که همچنان در تردید بود.عقل سر کشش بود که هنوز با قدرت هر چه تمام تر در برابرش قد علم کرده و درس های یک عمر را که به خوردش داده شده بود ، پس می داد.

 

مقداری از متن رمان فایتر 2 :

پشت میز نشست و گفت:«خب باشه؛از همین سؤ ال اول شروع میکنم؛محسن نامدار کیه؛ کجاست و چرا ازش حرفی نزدین؟»

نصری لبخند زد.

ــ اجازه بدین اول یه چایی…

به صندلی تکیه داد، دست در جیبش کرد و دکمه ی موبایلش را به طور نامحسوس زد تا حرف هایشان ثبت شود.

دوباره پرسید:

«قبل از چای، لازمه جواب سؤالمو بگیرم.»

بیاتی کنار میز ایستاد.

ــمحسن نامدار، پسر آقارضا نامدار هستن که آقا رضا با پدر من سال ها پیش به صورت شراکتی این کارخونه رو پایه گذاری کردن.

چند سالی میشه که پدر من فوت شدن و من به جای ایشون اینجا منصوب شدم و پدر آقامحسن هم یه سال میشه که به رحمت خدا رفتن و ایشون اومده بودن ایران که تصمیم لازمو درباره ی کارخونه اتخاذ کنن…

بین حرفش گفت:

«یعنی ایران ز ندگی نمیکنن؟»

سرش را بالا داد.

ــنه؛ ایشون سالهاست که ایران نیستن؛ همسرشون اهل کانادا هستن.

دقتش بیشتر شد.

ــ خب، چه اتفاقی براشون افتاده؟ اینکه میگن مفقود شده، یعنی چی؟

نصری پوفی کشید.

ــوالله خود ما هم موندیم! حالا نزدیک هشت ماهه که خبری ازشون نیست.

ابروهایش بههم نزدیک شد.

ــچطور امکان داره؟ یعنی تو این هشت ماه هیچ اثری به دست نیومده؟ پلیس چی میگه؟

بیاتی نفس محکمی کشید.
ــمام موندیم. پلیسم داره تحقیق میکنه؛ ولی به جایی نرسیده، هیچ سرنخی ازشون وجود نداره؛ یعنی هیچ دلیلی هم نمیشه برای این ناپدید شدنشون پیدا کرد!

 

مقداری از متن رمان فایتر 3 :

متفکرانه گفت:

«شنیدم تنها نبوده!»

نصری جواب داد:

«آره، راننده ی کارخونه، آقای شجاعی هم همراشون بودن.»

میان چشمان نصری خیره شد.

ــیعنی از اونم خبری نیست؟

با تأسف سرش را تکان داد.

ــهیچی، نه از آقای نامدار، نه آقای شجاعی و نه ماشین. بعداز هشت ماه هیچ خبری از هیچ کدوم به دست نیومده!

نگاهش به سمت بیاتی برگشت: «مگه میشه؟»

بیاتی اخم کرد.
ــمنم مثل شما! ولی این امر تو کار شما هیچ خللی ایجاد نمیکنه، اینو بهتون قول میدم.

پوزخند زد.
ــفرض کنیم من پروژه رو شروع کنم، سرمایه اعمال بشه و دوماه بعد ایشون پیدا بشن و بگن راضی نیستن، این وسط کی پاسخگوئه؟ پس نگین به کار من مربوط نیست و خللی ایجاد نمیکنه!

بیاتی نفسش را فوت کرد. حالش کمی گرفته شده بود.

ــببینین، حق با شماست. اینکه این جریانو من از شما مخفی کردم و نگفتم، دلیلش این بود که این مسأله روی ذهنیتتون درباره ی کارخونه اثر نذاره؛ولی مطمئن باشین هیچ مشکلی برای شما به وجود نمیاد. آقای نصری وکیل کارخونه هستن و در غیاب آقای نامدار، حافظ منافع ایشونن؛ یعنی قبل از اومدن آقای نامدار به ایران هم همینطور بود و آقای نصری حتی از طرف ایشون حق امضاء داشتن. الانم چیزی تغییر نکرده، چه آقای نامدار پیدا بشن و چه نشن، آقای نصری دست کم تا سه سال دیگه درمورد تصمیم گیری به جای آقای نامدار صاحب اختیار هستن.

چشمانش ریز شد.

ــپس وراث چی؟

نحوه تهیه و مطالعه رمان فایتر :

از طریق انتشارات صدای معاصر و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی اکرم حسین زاده :

اکرم حسین زاده مقلب به امیدوار، زاده 23 فروردین 1357 و در حال حاضر ساکن تهران است. این نویسنده کارشناسی ارشد فیزیک دارد اما برخلاف رشته ی تحصیلی خود به نویسندگی روی آورده است.

 

آثار اکرم حسین زاده :

کتاب رمان نفس آخر – انتشارات شقایق

رمان فایتر – انتشارات صدای معاصر

کتاب رمان توهم عاشقی – انتشارات شقایق

رمان طواف و عشق – انتشارات شقایق

کتاب رمان آهوی وحشی – انتشارات شقایق

رمان کات – انتشارات شقایق

کتاب رمان بازنده ها نمی خندند – انتشارات شقایق

رمان اعجاز- انتشارات صدای معاصر

کتاب رمان دلدار – در دست چاپ

رمان فرصتی دیگر – در دست چاپ

کتاب رمان آهوی وحشی – در دست چاپ

رمان اوتای – فایل مجازی و فروشی

رمان ریسک – فایل مجازی و فروشی

رمان فایتر در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است برای دریافت روی لینک زیر کلیک کنید.

رمان فایتر

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=1323
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!