رمان حوای شیرین
رمان حوای شیرین به قلم منا امین سرشت داستان زندگی دختری شکست خورده به نام شیرین است.
دختری که سیزده سال است زخم یک عشق کهنه را بر دل دارد. حال بعد از سیزده سال مردی به صورت اتفاقی پا به زندگی می گذارد.
مردی که می خواهد دل سنگ شده ی شیرین به او اعتماد کند!
رمان حوای شیرین در سال ۱۴۰۱ از انتشارات صدای معاصر به چاپ رسیده است.
رمان حوای شیرین داستان زندگی دختری به نام شیرین است که زندگی اش برای دومین بار دستخوش دگرگونی میشود.
حضور یک غریبه در زندگی او سرآغاز بازگشت همه ی ازدسترفتههایش میگردد.
دستی پیش میآید تا تکههای شکستهی روح شیرین را از زیر آواری سیزده ساله بیرون بکشد، ولی زنی که زخمخوردهی یک رابطهی عاشقانهی از همگسیخته است، آیا میتواند باز هم اعتماد کند و طعم عشق دوباره را بچشد؟!
با احترام به تمام آسیب دیدگان حوادث و بلایای طبیعی ایران زمین.
تقدیم به آن هایی که راه درست ایثار را بلدند، چه در راه عشق و چه در راه کمک به هم نوع!
“رمان حوای شیرین” داستانی است که باید بیشتر از یک بار خوانده شود!
منا امین سرشت
– خودت هم می دونی اگه به من باشه، اجازه نمی دم پات رو از این خونه بیرون بذاری.
شیرین کوله اش را گرفت و امیر کف دستش را به نرمی از کنار لبه ی شال شیرین تو برد و زیر موهایش لغزاند.
– نه از این خونه…
انگشت اشاره ی دست دیگرش را به سینه اش زد.
_نه از این یکی خونه… ولی چی کار کنم که همیشه مدافع حقوق بانوان بودم و هستم. پس هرجور میلته بانو… اما…
سرش را خم کرد تا دقیقا روبه روی صورت او قرار بگیرد. نگاهش را از گونه های رنگ گرفته و چشم های متلاطمش گرفت و به لب های صورتی رنگش داد.
– حداقل آرزوش رو که می تونم داشته باشم…
صاف نشست و ابرو در هم کشید.
ــ بیخیال کامیار… میخوای جلوی مریضا انگشت نما بشم؟!
ــ من هرچی میگم تو بهانه می آری ها… حواست هست؟ ول کن، اصالً صبر میکنم تا همون پنجشنبه… کاری نداری؟
حس کرد کامیار از دستش ناراحت شده، اما
تالشی برای رفع آن نکرد و فقط با صدایی آرام جواب داد:
ــ نه دیگه.
کامیار با همان لحن دل خورش گفت:
ــ ممنون که زنگ زدی.
تماس قطع شد و شیرین دستش را همراه
دستبند چوبی باال آورد. چرا نمی توانست مثل آدم… نه، آدم نه… مثل دیگر دخترها، کمی برای جنس مخالفش دلبری کند، ناز کند و از شنیدن حرف های طرف مقابل، ته دلش قند آب شود.
انگار آن قسمت از مغزش که که برای روابط عاطفی فرمان صادر میکرد، کامالً سوخته و از بین رفته بود. هیچ درمانی هم برایش پیدا نمیشد.
حرف های سپیده هم کارساز نشد.
پشت سیستمش برگشت و انگشت هایش اتوماتیک وار روی کیبورد ضرب گرفتند.
سال های زیادی از زلزله ی مخربی که همه ی زندگی اش را روی سرش آوار کرد، میگذشت و بعد از این مدت طولانی هیچکسی نتوانسته بود قلب او را از زیر آوار بیرون بکشد.
به طور حتم قلبش زیر آن همه غم و غصه جان داده بود، که حالا هر کاری میکرد کمی آن را برای دیگری به تپش دربیاورد، موفق نمیشد.
کامبیز راست میگفت. شیرین یک ماشین بود که مغزش فرمانده ی بدنش را به عهده گرفته و او را به این طرف و آن طرف می کشاند.
بعید میدانست دیگر اوضاع به روال سابقش برگردد. مدت ها بود که دیگر به این مدل زندگی عادت کرده بود و این فکر کردن های بی ثمر فقط عذابش را بیشتر میکرد.
از طریق انتشارات صدای معاصر و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
منا امین سرشت هستم، متولد ۱۳۶۷ در تهران، سال 1392 به دلیل علاقهای که به نوشتن داستان و رمان داشتم، در کارگاهی با عنوان «از ایده تا داستان» شرکت کردم و تصمیم به نوشتن و کسب تجربه گرفتم.
سال 1394، اولین داستانم را در سایت قصهسرا به اشتراک گذاشتم، یک سال بعد هم، با راهاندازی کانال تلگرامی، رمانهایم را به شکل گسترده تری به مخاطبانم ارائه کردم.
تا کنون هشت رمان و یک داستان بلند را به اتمام رساندم و در حال نوشتن نهمین رمان هستم.
در حال حاضر سه اثر چاپ شده و دو اثر در دست چاپ دارم و رمان «مقلوب» در اپلیکیشن باغاستور در دسترس است.
کتاب رمان خودشکن – انتشارات صدای معاصر
رمان حوای شیرین – انتشارات صدای معاصر
کتاب رمان فصل وصل – انتشارات شقایق
رمان تو رویای منی – مجازی و رایگان
رمان مقلوب – مجازی فروشی قابل تهیه از اپلیکیشن رمان کلوب
رمان گریز – مجازی رایگان قابل تهیه از اپلیکیشن رمان کلوب
رمان جان آسای – مجازی فروشی قابل تهیه از اپلیکیشن رمان کلوب