رمان بازگشت طیطو
رمان بازگشت طیطو با مضمونی جذاب و قلم پخته ی سروناز روحی مخاطب را جذب و میخکوب میکند. سوژه ای بکر که کمتر کسی به آن پرداخته.
قلم روان و نثری زیبا دارد و به معضلات اجتماعی از کوچکترین تا سخت ترین آن اشاره هایی مستقیم دارد. رمان بازگشت طیطو حرف های بسیار زیبای برای گفتن دارد منجمله دردهای فرزندان کار و نداشتن خانواده های منسجم یا درد های که افغان های ایران به تلخی در این کشور لمس میکنند.
رمان بازگشت طیطو تعلیق بالایی دارد و همین هم اطناب رمان را زیاد به چشم نمی آورد.
رمان بازگشت طیطو روایتگر زندگی دختری به نام نگارین است. دختری از تبعه ی افغانستان که بار مسئولیت زندگی خودش و خواهرش را یک تنه به دوش میکشد.
او در یک پرنده فروشی کار میکند و با همان درامد جزیی زندگیش را میگذراند اما با بازگشت آزاد به ایران همه چیز دست خوش تغییر میشود.
آزادی که با گذشته ی تلخ و بدی که داشته و اذیت و آزار های جنسی که باعث ایجاد شخصیت جدیدش شده قرار است سرسختانه وارد یک بازی سخت شود.
خواست بلند شود که پوتین مردانه زمستانی اش روی قفسه ی سینه اش را فشار داد و گفت:
تا فردا همین جا بمون که اگر اون طرفا پیدات بشه ، میفرستمت جایی که عرب نی انداخت !
وزنش را روی پایی انداخت که قفسه ی سینه اش گذاشته بود.خواست از رویش رد شود اما پایش را عقب کشید .
از بالای سرش رد شد و بی اهمیت به او که پلکهایش روی هم افتاد سمت اتومبیل رفت.
به دنیز سرخ بود و بی حال نفس نداشت . از بطری آب که همیشه در داشتبرد داشت صورتش را تر کرد .لبهایش را خیس کرد و به محض اینکه چشمهایش باز شد گفت:
منو ببر مهرداد منو از اینجا ببر.
روی صندلی شاگرد او را نشاند ، کمربندش را بست و درحالی که پشت دستش را می بوسید گفت:
برمیگردم الان ….
و با گام های تندی به سمت آغل رفت. پای تیرک ایستاد . به خونی که روی علوفه ها نشسته بود دستی کشید و به اطراف چشم چرخاند، نبود. همان جایی تا به حال افتاده بود زانو زد و فریاد کشید:
آزاد…
در اوایل بازی ابتدا معمولا بوسیله مهره های پیاده جلوی مهره های سواره نظام باز شده و برای حرکت آنها به اصطلاح گشایشی میشود که این عمل را گشایش گویند.
دسته چمدان را بالا میکشد و ثانیهای بعد ، بعد از اینکه از حجم دلارهای توی کیفش ، یک برگ کم میشود ، چمدان را کشان کشان تا در خانه باغ آجری ،رنگ ، پیش می آورد .
قبلاز تماس انگشت سبابه اش با زنگ ، چشمش رفت به سرِ شیری که دهان باز کرده بود تا غرش کند !
جلای ده سال پیشش را از دست داده بود. دیگر طلایی و درخشان نبود .نفس عمیقی کشید انگشتش میرفت که زنگ را بفشارد در باز
شد ،صورت رنگ پریده ی مژده زرنگار وادارش کرد یک گام عقب بکشد.
چشمهای وق زده و گونه های لاغرش باعث شد ابرو درهم بکشد. موهای بلوندش اشفته بودند و ترس درچشمهای درشت و خیسش لانه کرده بود .
سلامش داد وبی اهمیت به سر و صدایی که از توی حیاط باغ به گوش میرسید ، نمی دانست دنبال مژده برود ، یا عجز و نالـه های مادرش را که دوان دوان پیش می آمد را کنترل کند.
هیجان تماشای قیافه های حیرت زدهشان ، به ثانیه دود شد رفت.
با دیدن مادرش لب زد :
سلام.
زن نگاهی به او انداخت و در نهایت به جای سلام ناله کرد:
برو دنبالش مهرداد. برو نذار بره….
فکر کنم باید خبر میدادم که دارم میام.
زن با هق هق گفت:
نذار بره، بره بابات میکشتش !
سرش را متاسف تکان داد و گفت:
کجا داره میره حالا اینموقع شب؟
از ترس بابات داره میره … مهرداد زنگ زده آژانس بیاد برو تو رو قرآن نذار بره …
کفری غرید :
نیومده شروع شد نه ؟
حالا داشت مواخذه اش میکرد:
چرا خبر ندادی که میای ؟ مهرداد مژده رفت از دستم برو
چمدان را به همان حال، رها کرد و با گامهای بلندی ، در امتداد کوچه حرکت کرد بی خوابی باعث میشد ، مغزش تیر بکشد .
دختر لاغر اندام جوری پیش میرفت که انگار در یک مسابقه ی دو شرکت کرده بود و قصد داشت حتما اول شود.
صدایش در کوچه پیچید:
وایسا ببینم مژده . کجا میری…
قبرستون !!!
از طریق انتشارات علی و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
خانم سروناز روحی ۳۱ ساله و متولد اردیبهشت ماه هزار و سیصد و هفتاد و یک هستند. در تهران به دنیا آمدند و زندگی میکنند.
متاهل و یک فرزند دارند. ایشان در رشته شیمی آلی مدرک کارشناسی گرفتند و مشغول به کار در یکی از ارگان های خصوصیند.
از سال 1389 مشغول به نوشتن شدند و سال 1398 اولین رمانشان را به چاپ رساندند.
رمان دردم – مجازی رایگان
رمان روزان دیروزم – مجازی رایگان
رمان و تمام می شود – مجازی رایگان
رمان رسوب – مجازی رایگان
رمان خط هشتم – مجازی رایگان
رمان حکم دل – مجازی رایگان
رمان آنتی عشق – مجازی رایگان
رمان قایمکی – مجازی رایگان
رمان مردکوچک – مجازی رایگان
رمان همدوس – نیمه تمام
رمان مسکوت – نیمه تمام
رمان من تو او دیگری – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان زندگی غیر مشترک – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان نوتریکا – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان راننده سرویس – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان پدر خوب – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان همه هستی من – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان پادساعتگرد – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان نبض خاموش – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان کلاکت (دو جلدی) – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان اقلیم – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان خانم کوچولو – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان ویلان – انتشارات علی
رمان تشریفات – انتشارات علی
رمان آوانگارد – انتشارات علی
رمان تاروت – انتشارات علی
رمان ارثیه ابدی – انتشارات سخن
رمان گرایلی – در دست چاپ
رمان چاو چاو – در دست چاپ
رمان بازگشت طیطو – در دست چاپ
رمان معرکه ماه – در دست چاپ
رمان به خاطر نازی – در دست چاپ
رمان لیست – در حال تایپ