دانلود رمان سرمه چشمان هامین
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان سرمه چشمان هامین لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان های سعیده براز چکیده خلاصه رمان سرمه چشمان هامین سرگذشت دختری که فراموشی گرفته. مقداری از متن رمان سرمه چشمان هامین هامین جای خودش را روی زمین می اندازد و بعد در را قفل می کند. به او حق می دهم که اینطور جوانب احتیاط را رعایت کند، من یک روزی ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان سرمه چشمان هامین

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان های سعیده براز

چکیده خلاصه رمان سرمه چشمان هامین

سرگذشت دختری که فراموشی گرفته.

مقداری از متن رمان سرمه چشمان هامین

هامین جای خودش را روی زمین می اندازد و بعد در را قفل می کند.
به او حق می دهم که اینطور جوانب احتیاط را رعایت کند، من یک روزی او و فرزندمان را تنها گذاشته بودم و حالا این طور زندانی شدن حقم بود اما دلم نمی آید حرفی را که در ذهنم مدام چرخ می خورد را به زبان نیاورم.
ـ هامین.
ـ بله.
دستم را تکیه گاه سرم می کنم و به پهلو می چرخم تا بهتر هامین را از روی تخت ببینم.
هامین با آن یقه ی باز شده اش، خواستنی تر از هر وقت دیگر شده است و من حالا با خیال راحت می توانم از دید زدن شوهرم، بدون داشتن حس گناهی لذت ببرم.
ـ می دونی یکی از ترس های بزرگم چی بود؟
هامین سری به نشانه ی نه تکان می دهد.
ـ اینکه وقتی حافظه ام برگشت، مجبور بشم چیکا و تو رو ول کنم و برم.
چند لحظه مکث می کنم و بعد ادامه می دهم.
ـ امشب با خیال راحت می خوابم چون فهمیدم لازم نیست دیگه از تو و چیکا دل بکنم.
هامین همان طور ناامیدانه نگاهم می کند و من با خودم عهد می بندم طوری زندگی ام را با هامین از نو بسازم که دیگر اثری از این ناامیدی در نگاهش نماند.
سرم را روی بالشت می گذارم تا بخوابم که دوباره سوالی به ذهنم می رسد.
ـ راستی هامین.
هامین کلافه چشم هایش را باز می کند.
ـ باز چیه سرمه؟ امشب قصد خوابیدن نداری انگار؟
ـ باید بهم حق بدی تازه فهمیدم شوهر و بچه دارم، ذوق کردم.
هامین پوفی می کشد.
ـ خب حالا حرفتو بزن.

رمان های مشابه : رمان انتهاج

ـ من به غیر این غلط هایی که تو گفتی، غلط دیگه ای که نکردم؟؟!
هامین خنده اش گرفته اما سعی می کند من متوجه نشوم.
ـ خیالت راحت، غلط دیگه ای نکردی.
ـ خب خداروشکر. خیالم راحت شد.
بالاخره بعد از سوال هایی که از هامین پرسیدم و خیالم راحت شد، خوابیدم.

صبح، چشم که باز کردم، چیکا را روی شکمم دیدم، عادت داشت گاهی اوقات که بد خواب می شد، سرش را روی شکمم بگذارد. به آرامی سرش را روی تخت می گذارم و آرام از روی تخت بلند می شوم. هامین در جایش نیست و از آن جایی که ساعت از نه صبح گذشته است، یعنی به سرکار رفته است.
به سمت در اتاق می روم و دستگیره را آرام پایین می کشم و همان طور که فکر می کردم در قفل است.
به سرویس بهداشتی می روم و آبی به دست و صورتم می زنم و بعد رختخواب هامین را از روی زمین جمع می کنم و گوشه ی اتاق می گذارم که کلید داخل قفل می چرخد و رضوان وارد اتاق می شود.
رضوان با احتیاط جلو می آید و شرمنده نگاهم می کند..

 

پیام های رمان سرمه چشمان هامین

آگاه سازی مردم از عواقب خیانت.

خلاصه رمان سرمه چشمان هامین

سرمه بعد از اذیت وآزار ازسمت فرخ راننده ی خونه میفهمه هامین همسرشه وحالا با تهمتی که ازجانب فرخ بهش زده شده،باید بی گناهی خودشو به مردی که تا الان فکر می کرد فقط صاحب کارشه ثابت کنه.

مقدمه رمان سرمه چشمان هامین

قضاوت هیچ وقت و هیچ موقع درست نبوده و نیست

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=1188
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!