رمان وسوسه
رمان وسوسه از آن دسته از رمانهاییست که با پرداختن به موسیقی، شخصیتِ مرد قصه، و با پرداخت به خبرنگاری شخصیت زن قصه را توضیح میدهد. قلم نویسنده شیوایی خاصی دارد و مانند دیگر اثرهای او، دارای عاشقانهای غلیظ است. این رمان دو جلدیست. جلد اول آن 488 صفحه و جلد دوم آن 537 صفحه میباشد و هر دوجلد در سال 1394 منتشر شدهاند.
ستارهی خبرنگار، دختر پرغروریست که اتفاقی با کسریِ خواننده آشنا میشود. ستارهی مغرور که نمیخواهد اسیر عشق شود، آرام آرام احساسات درگیر شدهاش را کنترل میکند ولی باز هم نمیتواند جلوی شیداییاش در مقابل کسری جذاب را بگیرد و سرانجام تسلیم میشود. در ادامه دغدغههای مخربش باعث میشود رابطهشان دچار مشکل شود و…
کسری از بالای تردمیل پایین آمد. حوله اش را برداشت و روی صورت و گردنش کشید. ملودی آرام و دلنشینی که در فضای خانه جاری بود، روح و قلب ناآرامش را تسکین می داد. از صبح بدون حضور امیر علی، حسابی حوصله اش سر رفته بود. نگاهی به ساعت انداخت و بعد به سمت حمام رفت. داخل وان دراز کشید و با چشمهای بسته به اتفاقات اخیر زندگی اش اندیشید. مدتها بود که مثل یک ربات با یک برنامه ریزی دقیق به روال و روزمرگی زندگیاش ادامه میداد. بدون هیچ انگیزه و تحولی!
فقط یک حیات طبیعی و بی انگیزه! به سر کار میرفت، تمرین موسیقی میکرد، شام و نهار میخورد و گاهی هم با دوستانش تفریح میکرد همین! دلمشغولی خاصی نداشت و یک خلأ بزرگ در محیط پیرامونش او را به ورطه ی افسردگی می کشاند. همه جور امکانات رفاهی در اختیارش بود اما احساس خوشحالی نمیکرد.
کم حرف میزد و نوعی خودخواهی و سردی خاص در تک تک رفتارش دیده میشد. این حفره عمیق در زندگی سبب شده بود که همه چیز برایش یکنواخت و تکراری باشد از هیچ چیز لذت نبرد ولی حالا…
انگار جادوی حضور ساکت و آرام ستاره، نوعی جرقه و امید برایش به ارمغان آورد. اشعه های تابناک وجودش ذره ذره زوایای تاریک زندگی اش را روشن می کرد و او را به ادامه ی این بازی به قول امیر علی موش و گربه دعوت می کرد. لبخند زد و بلند شد.
حالا واقعاً حال بهتری داشت. ناخودآگاه به سمت موبایل نقرهای رنگش کشیده شد. بی توجه، همهی میس کالها و پیامها را رد کرد تا بلکه تماس یا پیامی از طرف ستاره داشته باشد. بعد وارد اتاقش شد. حس بخصوص و مرموزی وادارش می کرد تا با نوعی دقت و وسواس لباس انتخاب کند. ادکلنش را روی خودش خالی کرد. نم موهایش را گرفت و کف دستش را به لوسیون موی معطرش آغشته کرد و لابه لای موهایش کشید. با رضایت به ظاهر خود لبخند زد و از خانه خارج شد.
***
¬ـ می گم مامان اگه من امشب شام رو بیرون باشم و یه کمی دیرتر بیام ایرادی داره؟
نازی نگاهش را از روی اوراق زیر دستش بلند کرد و زل زد به دخترش!
– مثلاً کجا باشی؟!
ستاره کاکائوی درشتی را داخل دهان گذاشت و جواب داد:
ـ شام با بردیا و باران میریم بیرون.
ـ آخه تو این سرما کجا میخواین برین؟!
ـ میریم فشم!
نازی دوباره چشمش را به ورقها دوخت.
ـ از نظر من ایرادی نداره!
ستاره نگاهی به دیگر همکار مادرش در اتاق انداخت. بالاخره حرفی که سر زبانش بود و برای گفتنش دل دل میکرد به زبان آورد و خیال خود را راحت کرد.
ـ مامان کسری هم همراهمون میاد.
نازی نگاهش نکرد. چند لحظهای در سکوت سپری شد. بعد از پشت آن میز مملو از لوازم آزمایشگاهی بیرون آمد. با اشاره سر ستاره را به گوشه ی اتاق فراخواند. گوشی اش را درآورد و عینکش را روی چشم مرتب کرد.
ـ حالا مناسبت این ضیافت شما چی هست؟!
ستاره نوک انگشتش را با دستمال پاک کرد.
ـ هیچی، بردیا پیشنهاد داده یه کمی بیشتر با کسری آشنا بشه، به غیر از این یه جور خداحافظی هم هست!
نازی متعجب شد.
ـ خداحافظی از چی و از کی؟!
ستاره خندید.
– خداحافظی به خاطر یه دوری یه ماهه! تصمیم گرفتم اصلاً توی ماه رمضون کسری رو نبینم.
رمان وسوسه از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
زهره کلهر متولد سال 1363، نویسندهی ایرانی میباشد. او با کتاب چشمهایی به رنگ عسل که در مدت زمان کمی به تعداد چاپ بالایی رسید، به شهرت و محبوبیت دست یافت. خانم کلهر نویسندگی را از دوران ابتدایی شروع ولی به صورت جدی و حرفه ای از 17 سالگی آغاز کردهاند. مدتی خبرنگار و نویسنده ی دو هفته نامهی هفت روز زندگی بودهاند و اولین کارشان در بیست و یک سالگی به چاپ رسید که “چشم هایی به رنگ عسل ” نام داشت. ایشان در قسمتی از بیوگرافی خود اظهار داشتهاند که همواره تلاش کردهاند که رسالت و هدفشان از نگارش بهترین کتاب ها از دید مخاطبین خوب و فهیمشان باشد.
رمان چشم هایی به رنگ عسل – انتشارات شقایق
رمان عطش – انتشارات شقایق
رمان وسوسه(دو جلدی)– انتشارات شقایق
رمان حضرت یار – انتشارات سخن