رمان طواف و عشق
رمان طواف و عشق سفری معنوی را به تصویر کشیده که با توصیفات زیبای نویسنده از مراسم و اعمال حج ما نیز با شخصیتها همراه میشویم. فلشبکهایی که در طول قصه است باعث میشود در زمانهای مناسب به تمام سوالاتی که برای مخاطب ایجاد میشود آرام آرام پاسخ داده شود. داستان بسیار روان است و باعث میشود سرعت خواندن زیاد باشد. نویسنده با مهارت به موضوع اعتماد پرداخته و به گونهای این مسئله را در داستان گنجانده که اصلا موجب انحراف از مسیر عاشقانهی آرام داستان نشده است.
رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده ولی مضنونی مذهبی دارد. این رمان با 684صفحه، در سال 1397از نشر شقایق منتشر شده است.
میان طواف خانهات
جایی که من بودم و تو بودی و یک دنیا سکوت
چه ناشیانه دل را باختم
جایی بین صفا و مروهات
دل سپردم به یک نگاه
دویدم و نرسیدم
مرا به خود خواندی تا این گونه پایبندم کنی؟
نمی دانم…
شاید هم شرط مهماننوازیت این بود
من عاشق شدم
دل دادم
جایی که سنگ میزنند شیطان را تا برانندش از خود
نگاهم شیطان شد و در پی لیلایی دوید
که مجنون وار مجنونم کرد
شیرین شد و چون فرهاد
که نه بیستون
تمام باورهایم را به تیشه عشق کندم
طواف میکنم این بار
ضریح نگاهی را که در طواف عشق
اینگونه
عاشقم کرد…
حیران بر جای مانده بود. باور آنچه دید برایش امکان نداشت. اگر به چشم خود ندیده بود، هرگز و هرگز باور نمیکرد!
طواف و عشق حکایت زندگی هومن رستگار است. او برای رفتن به سفر حج آماده میکند، اما در این حوالی با پیشنهادی غیرمنتظره از سوی آقای کمالی مدیر کاروان و دوست قدیمیشان روبهرو میشود که باعث میشود مقاومتی که سالها در برابر ازدواج داشته شکسته شود.
پنجره ماشین را پایین داد و هوای بهاری را به کام کشید، مطبوع و لذت بخش بود. به محض رسیدن به چهارراه، چراغ قرمز شد. اجبار به ایستادن بود، ناچار ترمز کرد. هنوز درست متوقف نشده بود که صدای بچگانه پسری از پنجره او را مخاطب قرار داد:
– آقا گل… گل میخرید؟
به سرتاپای او نگاهی کرد. هنوز سنی نداشت. حدود نه ساله به نظر میرسید، وقت بازی کردنش بود. اما گل میخواست چه کار؟ خم شد و به محتویات داشبورد نظری انداخت، همه شکلات تلخ، از مزه آنها خوشش میآمد. لعنتی یک شکلات بچگانه هم پیدا نمی شد. اگر هدیه آنجا بود کلی سرش غر میزد که « آخه شکلات هم تلخ میشه… مزه شکلات به شیرینیشه… از دست تو که هیچ کارت به آدمیزاد نرفته!» لبخندی زد. آهان، حالا یادش افتاد. سریع از کیفش یک بسته نسبتا بزرگ دراژه بیرون کشید و به طرف بچه گرفت. هر چند آن را برای آیسل گرفته بود ولی او از این چیزها زیاد داشت.
– بیا آقا پسر…
و همراه آن یک اسکناس هم بدستش داد. پسر به زور میخواست چند شاخه گل به او بدهد اما قبول نکرد. نگاهش به سمت تایم چراغ قرمز کشیده شد. کلاج، دنده، آماده حرکت و گاز، اولین ماشینی بود که حرکت کرد. اینقدر بدش میآمد از راننده هایی که پشت چراغ میخوابند.
وارد حیاط شد. اولین چیزی که توجهش را جلب کرد 206 آلبالویی هدیه بود. لبخندی زد و به سمت خانه رفت. هنوز در را باز نکرده بود که آیسل با سروصدا وارد حیاط شد و به آغوشش پرید.
ـ دایی دایی… کمک کمک.
و سرش را محکم میان سینهاش پنهان کرد. هرچه سعی نمود تا او را از خود جدا کند، نتوانست. در حالی که
موهایش را می بوسید داخل رفت.
هدیه جلو آمد و با حرص سعی کرد آیسل را از آغوشش بگیرد:
ـ هومن بدش به من…
هومن بچه را محکمتر گرفت و پرسید:
ـ چی شده؟
ـ هیچی مامان تو حمومه میخوام آیسل رو هم بدم حموم کنه!
هومن لبخندی زد:
ـ سلام.
هدیه هم خندید:
ـ سلام. خسته نباشی. حالا بده آیسل رو.
آیسل با لجاجت گفت:
– من حموم نممیلم…
هدیه با عصبانیت بچه را از آغوش هومن بیرون کشید و به طرف حمام برد. هومن از همانجا بلند گفت:
ـ آیسل اگه بچه خوبی باشی میدم تو لپتابم نقاشی بکشی.
آیسل فرصت طلبانه گفت:
– میدی گوسیت لو هم بازی کنم؟
هومن سری تکان داد و با خنده گفت:
ـ آره میدم. ای شیطون…
و به اتاقش رفت. تازه لباس عوض کرده بود که هدیه با تقه کوچکی که به در زد، وارد اتاقش شد:
ـ از احوالات داداش ما چه خبر؟
ـ ممنون خوبم.
هدیه کمی منتظر شد. سپس بیتعارف روی تخت نشست و خطاب به برادرش گفت:
– اِ… تو نمیخوای چیزی بگی؟
ـ چی مثلا؟
ـ احوالپرسی! دلم برات تنگ شدهای. چیزی تو این مایهها دیگه!
هومن با خنده گفت:
ـ اصلا مگه تو اجازه میدی دل آدم برات تنگ بشه. هر روز هر روز اینجایی، نمیدونم این رضای بیچاره برا چی زن گرفته، مردا همه یه بار روز عروسی زنشون رو از خونه پدر زن میبرن خونه خودشون اما این طفلک هر شب عروسش رو میبره خونش! صبح که میشه دوباره این جایی خودمونیمها عین کش میمونی تا ولت میکنن بر میگردی سر جای اول…
رمان طواف و عشق از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
اکرم حسین زاده ملقب به امیدوار، متولد سال 1357 میباشد. ایشان در نوشتن ژانر رمانهای عاشقانه، خانوادگی و اجتماعی فعالیت دارند و تا کنون 10 کتاب را به چاپ رسانده است.
رمان طواف و عشق ـ انتشارات شقایق
رمان توهم عاشقی ـ انتشارات شقایق
رمان فرصتی دیگر – انتشارات آئیسا
رمان کات – انتشارات شقایق
رمان اعجاز ـ انتشارات صدای معاصر
رمان آهوی وحشی – انتشارات شقایق
رمان نفس آخر ـ انتشارات شقایق
رمان فایتر ـ انتشارات صدای معاصر
رمان بازندهها نمیخندند ـ انتشارات شقایق
رمان اوتای ـ انتشارات شقایق
رمان دلدار – در دست چاپ
رمان ریسک – فایل مجازی و فروشی