رمان بی تو محاله
رمان بی تو محاله دارای ژانرهای عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی است که با ناسازگار نشان دادنِ صفات اخلاقیِ دو شخصیت اصلی، خواننده را در به تفاهم رسیدنشان همراه میکند. قلم نویسنده در اوج سادگی، جذاب است و تعلیق دارد. این رمان با 609صفحه، در سال 1396در نشر نغمه(شقایق) منتشر شده است.
این رمان راوی زندگی امیرعلی و حدیث میباشد. امیرعلی پسر پر شر و شوریست که اخلاق و رفتارش با حدیث که دختر آرامی میباشد، ناسازگار است. امیرعلی به خاطر نپذیرفتن پیشنهاد عشقش به حدیث، برای او مشکلات بیشماری را به وجود می آورد تا جایی که هیچ کدام دیگری را نه دیگر باور دارد و نه مایل به دیدن یکدیگر هستند.
صبح با کلی سفارش و دعای خیر پدر و مادر راهی دانشگاه شدم. اولین روز تدریسم بود. استرس داشتم. اگر دانشجوها مرا در این حال میدیدند بد میشد. باید به خودم مسلط میشدم.
پاییز بود و باد آرامی در حال وزیدن. باد آرام و زیبا برگهای رنگارنگ و بیجان بر زمین افتاده را در خود میپیچید. زاده این فصل هستم اما هیچ وقت از آن خوشم نیامد. دلیلش بر میگشت به زمان کودکی؛ با تمام شدن تابستان، شیطنت و بازی نیز تمام می شد!
به دانشگاه رسیدم، ماشین را خاموش کردم، نفس عمیقی کشیدم و پیاده شدم. نگاهم به سمت محوطه دانشگاه خیره ماند. وجب به وجبش برایم آشنا بود. در همین مکان مدرکم را گرفتم. به یاد سحر و بچه ها و شیطنتهایمان، لبخند تلخی زدم و به راهم ادامه دادم. روزگار چه ماهرانه و بیرحمانه ما را به جلو هدایت میکند. از کنار دو نیمکتی که چند دختر و پسر دور هم نشسته بودند رد میشدم که یکی از آنها گفت:
ـ آهای خانم خوشگله!
بی درنگ به سمتشان چرخیدم. همه خندیدند، جز یک نفرشان. در نگاه اول، نگاهش مثل تیپ و سیمایش دل را میربود. حق به جانب نگاهم میکرد. مشخص بود او صدایم زده، لبخندی زدم و گفتم:
ـ بفرمایید؟
ـ اِ… شما خانم خوشگلهاید؟!
باز صدای خنده دوستانش به هوا بلند شد.
ـ مردم توهم دارنها!
ترجیح دادم حرفی نزنم، به راهم ادامه دادم.
ـ قهر نکن دیگه خانم زشته! زشته! اونی که با خودت میبری دله! حواست هست؟!
تبسمی کردم و دوباره به طرفشان چرخیدم و گفتم:
ـ بفرمایید؟
ـ شما چه شکسته نفسم تشریف دارید! مگه به این سرعتم آدم عاشق میشه؟!
دوستانش لحظهای دست از خنده نمیکشیدند، این بار از خونسردی رفتار و نگاهم، بهتزده نگاهم میکرد. بدون کلامی، سریع به سمت ساختمان دانشگاه چرخیدم. فکرم را بیدلیل مشغول خود کرده بود، «عجیبه!» لبخندی زدم و وارد اتاق مدیریت شدم. اکثر همکاران را میشناختم. یا دوستانم بودند یا استادانم. بعد از سلام و احوال پرسی، کنار بهترین استادم نشستم.
ـ حدیث جان؟!
ـ جانم استاد؟
ـ دیگه همکاریم!
ـ شما همیشه استادم!
نگاهی حاکی از تشکر به رویم انداخت و لبخندزنان گفت:
ـ بریم سر کلاس درس؟
ـ آره.
ـ ولى…
ـ شرط داره!
ـ چه شرط؟!
ـ شما هم میاید؟!
ـ معلومه که میام، بدون استادم میترسم جایی برم.
خنده کوتاهی کرد و گفت:
ـ هنوز همون حدیث شیطونی!
ـ یادتونه؟
ـ همچی میگه یادتونه انگار سالها از دانشجو بودنش میگذره، یا نکنه ما رو پیر…
ـ خدا نکنه استاد!
چشمکی زد و گفت:
ـ قانع شدم. بریم همکار بد!
با لبخند به طرف کلاسهایمان رهسپار شدیم. استاد رحمتی به دری اشاره کرد و گفت:
ـ کلاسمه، بفرمایید.
با تعجب گفتم:
ـ من؟!
خونسرد جواب داد:
ـ آره.
ـ نه!
ـ ترسیدی؟
ـ آخه…
ـ آخه نداره، بیا تو کارت دارم حدیث جان.
ـ چشم هر چی استاد امر کنن!
ـ ناقلا!
لبخند زنان وارد کلاس شدیم. بعد از سلام و احوال پرسی با دانشجوها، مرا که ساکت کنارش ایستاده بودم معرفی کرد:
ـ ایشون خانم حدیث مظفری، استاد جدید این دانشکدهان. بهترین شاگرد عمرم بوده. در عینی که شیطنتهای خاص خودش رو داشت، تو درس بهترین بود. الانم از ایشون خواستم با من بیان تا بگم شما هم اگه تلاش کنید شاید بهتر از حدیث جان بشید!
رمان بی تو محاله از طریق انتشارات نغمه(شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
لیلا حیاتی در سال ۱۳۵۸ در شهر خورموجِ استان بوشهر متولد شده است. وی دارای مدرک دکترای علوم ارتباطات گرایش روزنامهنگاری از دانشگاه تهران دارد و تاکنون پنج کتاب به نام های “بدون شما آواره ترینم”، “بی گناهم بیا”، “بی تو بی تابم” ، “بی تو محاله”و “بهای لیلی بودن” از او به چاپ رسیده است. لیلا حیاتی در کنار نویسندگی، مدرس، مقالهنویس و سردبیر بخش ادبی رسانهی خورموج نیز میباشد.
کتاب “بدون شما آواره ترینم” را در سال ۸۸ 13نگاشته و در سال ۹۰ توسط انتشارات نغمه(شقایق) در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است.
رمان بی شما آواره ترینم – انتشارات نغمه (شقایق)
رمان بی گناهم بیا – انتشارات نغمه (شقایق)
رمان بی تو محاله– انتشارات نغمه(شقایق)
رمان بی تو بی تابم – انتشارات نغمه(شقایق)
رمان بهای لیلی بودن ـ انتشارات شاخهی زرین