رمان بی تو بی تابم
رمان بی تو بی تابم، ژانری عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی دارد و در بین مخاطبین این ژانرها طرافداران چشمگیری دارد. در این رمان سعی شده در کنار اکرام دخترانگی، عشق را بزرگ داشت و برای رسیدن به آن تلاش کرد. این رمان با 450صفحه، در سال 1394در نشر نغمه(شقایق) منتشر شده است.
این رمان راویِ زندگی دختری لجباز و شیطان و در عین حال محترم است که عشق پنهانی سالها پیشش بهدست سرنوشت در مقابلش قرار می گیرد. در این دیدار پر از لجاجت کم کم عشق در دل او بیدار میشود و به مرور زمان از این لجبازی کوتاه می آید.
چشم در چشم، ناباور و متحیر،خیره به هم چیزی نمیگفتیم.
چه سخت و دردناک! سالها گذشته و دوباره میبینمش. اوایل او عاشق بود و حالا من عاشق! در پس چهرهاش، دنبال صورت آشنای سالهای دور میگردم. با لجبازیهایم همه چیز را به باد دادم…
آن روز بدون ماشین به دانشگاه رفتم. حال رانندگی نداشتم و از طرفی کمی احساس ضعف میکردم. در ایستگاه مترو سنگینی نگاهش، توجهام را جلب کرد. در نگاه اول حس کردم او را جایی دیدهام. آنقدر غرق نگاهش و درگیر این که کجا او را دیدهام بودم که نفهمیدم زمان چطور گذشت. وقتی به خود آمدم، در محوطه دانشکده باز او را نزدیک و هم قدمم دیدم! هنوز نمیدانستم او را کجا دیدهام، در دانشگاه، خیابان…؟! باز همان لبخند زیبا در ایستگاه را به رویم زد و سریع از کنارم فاصله گرفت.
پرتو آفتاب درخشان و لذتبخش تابستان زیر پوست صورتم میخزید. سرم را به سمت خورشید بالا گرفتم و با دیدن اشعه مستقیم آن، سریع چشمم را بستم و سرم را پایین آوردم. از بچگی عاشق این کار بودم. مامان همیشه مخالف بود و میگفت برای چشمت ضرر دارد.
ـ نفس؟!
قبل از ورود به ساختمان دانشکده، از حرکت ایستادم و به سمتش چرخیدم.
ـ هنوز سلام یاد نگرفتی؟
ـ تو هم هنوز یاد نگرفتی باید چطور با یه خانم متشخص صحبت کرد؟!
ـ احترام، احترام میاره!
با خنده گفت:
ـ چه جورم! خوبی نفسم؟
ـ آره. شما چطوری خاطره خانم؟ اینم احترام!
ـ حالا شد. ای… ما هم بد نیستیم.
ـ چطور؟!
ـ یعنی نشنیدی جای استاد حامدی، یه استاد جدید اومده؟!
ـ مگه میشه؟ کلاس اونو واسه ترم تابستون انتخاب کردیم، بعدم ما به روش تدریسش عادت کردیم.
ـ استاد حامدی کلاً از تهران رفته شیراز، میگن دیگه میخواسته فقط تو شهر خودش تدریس کن.
ـ حیف شد، استاد حامدی، به جز معلومات زیادش، برامون عین به دوست بود.
ـ آره، حیف.
ـ حالا کی به جاش اومده؟!
ـ یه بچه سوسول!
چشم غره ای رفتم و گفتم:
ـ خاطره!
ـ باشه تو هم! دیروز که کلاس داشتم دیدمش. کل کلاسهای استاد حامدی رو دادن به اون.
ـ حتماً مدرک تحصیلیاش بالاست که جای استاد حامدی اومده!
ـ نه بابا، همون فوق لیسانس مخابراته.
ـ همچی میگه انگار خانم خودش پرفسوره.
ـ اِ… نفس!
ـ بریم سر کلاس دیر شد، خاطره.
وقتی با عجله راهروهای دانشکده را رد کردیم و به کلاس رسیدیم، در کمال تعجب دیدم استاد همان پسری است که امروز دو بار او را با آن لبخند خاص دیده بودم. باز لبخندی به رویمان زد و گفت:
ـ دیر کردید، اما اشکال نداره اولین جلسهاس. نمیخوام تو اولین برخورد از خودم خاطره بد جا بذارم. بفرمایید ولی بار آخر باشه!
خودخواه! حیف که استاد است و حق با او! وقتی نشستم خوب به سر تا پایش دقت کردم و دیدم واقعاً خوش تیپ و جذاب است، مطمئن بودم تا حالا کلی شیفته و واله پیدا کرده.
با نیشگون خاطره به خود آمدم.
ـ کجایی دختر؟!
ـ همین جا.
ـ می دونم، ولی کمی بیا پایینتر.
ـ چی؟!
ـ منظورم از رو ابراست. ابرا جلوت رو گرفتن، نمی بینمت.
لبخندی زدم و آهسته پرسیدم:
ـ راستی خاطره، اسمش چی بود؟!
ـ فرزاد زادمهر.
از طریق انتشارات نغمه(شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
لیلا حیاتی در سال ۱۳۵۸ در شهر خورموجِ استان بوشهر متولد شده است. وی دارای مدرک دکترای علوم ارتباطات گرایش روزنامهنگاری از دانشگاه تهران دارد و تاکنون پنج کتاب به نام های “بدون شما آواره ترینم”، “بی گناهم بیا”، “بی تو بی تابم” ، “بی تو محاله”و “بهای لیلی بودن” از او به چاپ رسیده است. لیلا حیاتی در کنار نویسندگی، مدرس، مقالهنویس و سردبیر بخش ادبی رسانهی خورموج نیز میباشد.
کتاب “بدون شما آواره ترینم” را در سال ۸۸ 13نگاشته و در سال ۹۰ توسط انتشارات نغمه(شقایق) در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است.
رمان بی شما آواره ترینم – انتشارات نغمه (شقایق)
رمان بیگناهم بیا – انتشارات نغمه (شقایق)
رمان بیتو محاله– انتشارات نغمه(شقایق)
رمان بی تو بی تابم – انتشارات نغمه(شقایق)
رمان بهای لیلی بودن ـ انتشارات شاخهی زرین (شقایق)