دانلود رمان یاس از مریم پیروند
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان یاس از مریم پیروند توضیحات مهم رمان یاس برای دانلود رمان یاس به قلم مریم پیروند نیاز است که ابتدا وارد اپلیکیشن رمان کلوب شوید و با جستجوی نام آن یا نام نویسنده به صفحه رمان دسترسی خواهید یافت. مطالعه این رمان تنها در این اپلیکیشن مجاز است و نویسنده این اثر اجازه ی انتشار رمان یاس را بصورت انحصاری و اختصاصی به رمان کلوب داده است. چکیده خلاصه ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان یاس از مریم پیروند

توضیحات مهم رمان یاس

برای دانلود رمان یاس به قلم مریم پیروند نیاز است که ابتدا وارد اپلیکیشن رمان کلوب شوید و با جستجوی نام آن یا نام نویسنده به صفحه رمان دسترسی خواهید یافت. مطالعه این رمان تنها در این اپلیکیشن مجاز است و نویسنده این اثر اجازه ی انتشار رمان یاس را بصورت انحصاری و اختصاصی به رمان کلوب داده است.

چکیده خلاصه رمان یاس

رمان یاس سرنوشت دختریه که در دامِ سودجویی استادش قرار می‌گیره و مجبوره بخاطر راز بزرگِ بینشون، در مقابل کارهاش سکوت کنه…

هدف نویسنده از نوشتن رمان یاس

هدفم از نوشتن رمان یاس نشون دادن ضعف و سادگی شخصیت اصلی داستان در مقابل آدم سودجو و منفعت طلبی مثل پرهام که سعی می‌کنه از شرایط و ضعفِ یاس به نفع خودش سودجویی کنه ولی انتهای داستان نشون می‌ده که یاس با تمام ضعف‌هاش، بالاخره راهی برای مقابله با اون پیدا می‌کنه….

خلاصه رمان یاس

یاس و پرهام با هم یه گذشته‌ ی تاریک دارن که هیچکس از رابطه‌ اشون خبر نداره.
رابطه‌ ای که برای یاس از روی اجبار بوده و برای فرارش از پرهام، با عموی اون ازدواج می‌کنه تا پرهام بیخیالش بشه. غافل از اینکه پرهام باز هم بهش نزدیک می‌شه و بین هردوشون اتفاقی میفته که…

مقداری از متن رمان یاس

فنجون گرم قهوه رو براشتم… گرسنه‌ام بود… ظرف بیسکوییت‌هارو به طرف خودم کشیدم و یه دونه بیسکوییت برداشتم و همراه قهوه خوردم.

پرهام برگشت و تا چشمش به ظرف باز شده‌ بیسکوییت‌ها افتاد جزوه رو گوشه‌ی میز گذاشت و با تاسف گفت :

– تو اول به انرژی نیاز داری… بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنم گرسنته.

با صدای گرفته‌ای لب زدم :

– چیزی میل ندارم.

به سمت یخچال رفت و آروم توپید :

– ساکت شو یاس، از رنگت مشخصه حداقل بیست‌وچهارساعته غذا نخوردی…

 

ظرف پنیر، خامه، عسل، گردو، کره و مربا و هر چیزی که توی یخچال بود رو روی میز گذاشت. نون‌هارو توی تستر قرار داد و از سماور و قوری کوچیکِ کنج کانتر یه لیوان چای داغ برام گرفت و به طرفم برگشت.

– خان‌جون چیزی بهت نگفت ؟

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=946
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!