دانلود رمان قلب دیوار از مهسا رمضانی و دل آرا دشت بهشت
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان قلب دیوار از مهسا رمضانی و دل آرا دشت بهشت چکیده خلاصه رمان قلب دیوار : قاچاق مواد مخدر- دوستی و تکریم والدین.   مقداری از متن رمان قلب دیوار : قبل از آن‌که دستم به دکمه زنگ برسد در باز می‌شود و ساسان توی چارچوب قرار می‌گیرد. لباس بیرونی به تن دارد. خریدهایم را توی دستم جابه‌جا می کنم. – ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان قلب دیوار از مهسا رمضانی و دل آرا دشت بهشت

چکیده خلاصه رمان قلب دیوار :

قاچاق مواد مخدر- دوستی و تکریم والدین.

 

مقداری از متن رمان قلب دیوار :

قبل از آن‌که دستم به دکمه زنگ برسد در باز می‌شود و ساسان توی چارچوب قرار می‌گیرد.
لباس بیرونی به تن دارد. خریدهایم را توی دستم جابه‌جا می کنم.
– جایی می‌رفتی؟
می‌خواهد دهان باز کند که می‌گویم:
– ببخشید… حواسم نبود به من ربطی نداره!
برافروخته نگاهم می‌کند.
او را کنار می‌زنم و وارد خانه می‌شوم.
خم می‌شوم تا کفش‌هایم را توی کمد جاکفشی بگذارم که او در را با عصبانیت می‌کوبد و باعث می‌شود تکانی بخورم.
صدای عمه زری از توی اتاق بلند می‌شود.
– ساسان؟
من به جای ساسان جواب می‌دهم:
– سلام عمه.
– ااا اومدی؟ ساسان داشت می‌اومد دنبالت!
ساسان ملاحظه حضور عمه‌اش را نمی‌کند.
– پیام جواب دادن بلد نیستی؟
وارد آشپزخانه می‌شوم. عمه زری آرام صدایش می‌زند اما ساسان پشت سرم وارد آشپزخانه می‌شود. پلاستیک‌هایم را روی میز می‌گذارم.
– با توام! زبونت که واسه متلک‌گویی درازه، حالا حرفی نداری بزنی؟
پالتویم را از تنم خارج می‌کنم و آرام می‌گویم:
– ملاحظه دارم می‌کنم… روتو زیاد نکن!
دست دراز می‌کنم تا پلاستیک قارچ را بردارم که به ضرب دستم را پس می‌زند.
– با اعصابم بازی نکن پریناز! کدوم گوری بودی؟
پلاستیک‌ها را نشان می‌دهم و با صدای نسبتا بلندی می‌گویم:
– معلوم نیست؟!
– به من چرت و پرت تحویل نده! چهار تا پلاستیک خریدی که هیچ کدومشونم احتیاج نیست و می‌شه از سر همین کوچه هم خرید. سه ساعته شرکت تعطیل شده!
جیغ می‌زنم:
– حداقل دروغ نگفتم!
عمه به صورتش ضربه می‌زند.
– توروخدا آروم‌تر بچه‌ها!
خریدهایم را رها می‌کنم و ساسان را کنار می‌زنم تا از آشپزخانه خارج شوم.
اول دست چپم و بعد هر دو بازویم را می‌چسبد و مرا مقابل خودش نگه می‌دارد.
این منظره وحشتناک است. از شدت خشم نمی‌تواند فک قفل شده‌اش را باز کند.
– یک بار دیگه به من بگی دروغگو بد می‌بینی!

***

– دلم می‌خواد تو همه لحظه‌هات شریک باشم… احمق بودم که سعی کردم دیوار بکشم.
چشمک می‌زنم.
– معذرت می‌خوام که نظریه‌ت رو رد نمی‌کنم.

***

دفتر قلب من زیادی برای علیرضا باز بود. زیادی از احساس من مطمئن بود. من برایش خانه امنی بودم که فهمید هیچ وقت مرا از دست نمی دهد!
پریناز خانم! چشمانت را خوب باز کن. این تو بودی که او را برای همیشه از دست دادی.

 

 

رمان پیشنهادی مشابه این مطلب:

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان خیال لبخندت از دل آرا دشت بهشت

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان عروسک از دل آرا دشت بهشت

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان بگو زمستان نیاید از مهسا رمضانی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=714
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!