دانلود رمان آغوش خیالی از نسترن رضوانی
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان آغوش خیالی از نسترن رضوانی توضیحات مهم رمان آغوش خیالی رمان آغوش خیالی به نویسندگی نسترن رضوانی که از محبوب ترین رمان های اختصاصی اپلیکیشن رمان کلوب است را می توانید پس از نصب رایگان و ورود به برنامه دانلود و مطالعه کنید. بدیهی ست دانلود این رمان از کانال های تلگرام و وبسایت های دزد رمان نتیجه ای جز نارضایتی نویسنده نخواهد داشت.  نام ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان آغوش خیالی از نسترن رضوانی

توضیحات مهم رمان آغوش خیالی

رمان آغوش خیالی به نویسندگی نسترن رضوانی که از محبوب ترین رمان های اختصاصی اپلیکیشن رمان کلوب است را می توانید پس از نصب رایگان و ورود به برنامه دانلود و مطالعه کنید. بدیهی ست دانلود این رمان از کانال های تلگرام و وبسایت های دزد رمان نتیجه ای جز نارضایتی نویسنده نخواهد داشت.

 نام نویسنده :  نسترن رضوانی
 نام ناشر:  رمان کلوب
 هشتگ ها :#سرگذشت_واقعی #ازدواج_صوری #استاد_دانشجویی #اخلاقی #پایان_خوش

 

مقداری از متن رمان آغوش خیالی

– یعنی خاک بر اون سر کسی که تورو بگیره سپیدار، خاک دو عالما.

اخمی کردم و باز هم مظلوم لب برچیدم:

– بابا خب خواب موندم دیگه اینهمه سختی کشیدم امسال، دیگه تابستونم‌ نخوابم؟

همون طور که با نگاهش برام تاسف می خورد لبی کج کرد

– تورو که ولت کنن کل سال مثه خرس میخوابی، ایشالله دست و صورتتو بلد بودی بشوری ؟‌ بیا بگیر نون و

نون رو از دستش گرفتم و تو پارچه گذاشتم می خواستم چای دم کنم که دیدم خودش دم کرده، نیشم از حاضر بودن همه چیز باز شد.

سعید- بخند … تو نخندی کی بخنده خداوکیلی ؟

نیشم بسته شد و دست کمر شدم:

– ای بابا چقدر غر میزنی چی شده حالا مگه؟

نون رو داخل سفره گذاشت و نگاه چپکی حواله‎ام کرد

– پررویی دیگه پررو، بیا بشین باهم بخوریم میخوام برم سرکار

کمی این پا و اون پا کردم و گفتم:

– نمیشه امروز منم باهات بیام؟

ابرو بالا انداخت و کمی بدخلق دستی به لباسش که خورده نان به آن چسبیده بود کشید:

– بیایی چیکار ؟

– می خواییم با مهلا و سارا بریم بگردیم.

از شنیدن اسم سارا اخماش باز شد ولی باز لحنش همون بود

– سه کله پوک بیفتید تو خیابون دمار از روزگار بقیه دربیارید دیگه؟

گردن کج کردم و دوباره توو جلد مظلومیت رفتم

– قول داده بودی نمیتونی بزنی زیرش، پول هم میخوام .

لقمه کوچیکی برا خودش گرفت :

– نور بباره به قبر مامان و بابا که رفتن تورو انداختن گردن من.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=869
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!