دانلود رمان زخم فرشته از بهاره غفرانی
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان زخم فرشته از بهاره غفرانی چکیده خلاصه رمان زخم فرشته سرگذشت کسی که خانواده‌ ای سختگیر داشته و از طرفی سه نفر بهش تجاوز می‌کنن. هدف نویسنده از نوشتن رمان زخم فرشته آسیب‌های اجتماعی و روانی حاصل از سختگیری خانواده‌ها و آسیب‌های روحی ناشی از تجاوز. پیام های رمان زخم فرشته آگاه‌سازی پدر و مادران که فرزندان دختر دارند. دخترانی ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان زخم فرشته از بهاره غفرانی

چکیده خلاصه رمان زخم فرشته

سرگذشت کسی که خانواده‌ ای سختگیر داشته و از طرفی سه نفر بهش تجاوز می‌کنن.

هدف نویسنده از نوشتن رمان زخم فرشته

آسیب‌های اجتماعی و روانی حاصل از سختگیری خانواده‌ها و آسیب‌های روحی ناشی از تجاوز.

پیام های رمان زخم فرشته

آگاه‌سازی پدر و مادران که فرزندان دختر دارند. دخترانی که به خاطر خوشی، زندگیشونو تباه میکنن.

خلاصه رمان زخم فرشته

فرشته، یک زن فاحشه است. اما چه کسانی او را به این روز انداخته‌اند؟ پدر سختگیرش؟ عشقش و بهترین دوستش که به او خیانت و با هم ازدواج کردند؟ یا آن سه نفر متجاوزی که زندگی‌اش را تباه کردند؟ چه کسی مقصر است؟

مقداری از متن رمان زخم فرشته

ـ من فیلم نگرفتم. باور کن من این کارو نکردم.

مرد چاقو رو، روی صورتم گذاشت و یه خط روی گونه‌م انداخت. آخم به هوا رفت. ترسیده بودم، اما اگر هم می‌مردم واسه‌م مهم نبود. خیلی کم‌ارزش‌ شده بودم و مردن، بهونه‌ی خوبی بود که از این جهنم، به یه جهنم بهتر برم. چاقوشو دوباره بالا آورد و خواست بذاردش بیخ گلوم که دستش تو هوا گرفته شد. الیاس، با یه حرکت اونو روی زمین انداخت و روش خیمه زد.

ـ عوضی کثافت، داشتی چه غلطی می‌کردی؟

چاقو رو از دست موتوری، روی زمین انداخت و خواست کلاهشو دربیاره تا صورتشو ببینه، اما موتوری اونو کنار زد و بلند شد و تا الیاس به خودش بیاد، سریع سوار موتورش شد و رفت. الیاس، نفس‌زنان کنارم وایستاد و دست به کمرش زد.

ـ این کی بود؟

دست روی گونه‌ی زخمیم گذاشتم.

ـ آدم اسکویی. فیلمشو دیشب پخش کردم. خیلی خره که فکر می‌کنه با از بین بردن مدارک، آبروی رفته‌ش برمی‌گرده.

الیاس حرصی منو نگاه کرد و دستمو از صورتم کنار زد. دست خودشو روی صورتم گذاشت و کمکم کرد سمت ماشینش بریم.

ـ تو حیا نداری؟ برات مهم نیست بقیه تو رو با اون وضع ببینن؟ چرا فیلمو پخش کردی؟

در سمت شاگرد رو باز کرد و چند برگ دستمال کاغذی برداشت روی گونه‌م گذاشت.

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=954
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!