رمان فصل خوشه‌ های طلا
رمان فصل خوشه‌ های طلا معرفی رمان فصل خوشه‌ های طلا : رمان فصل خوشه‌ های طلا روایت دختری به نام آرام است که از خوردن داروهای ضدافسردگی به چاقی مفرط دچار شده است. نویسنده‌ به شیوه‌ی متفاوتی عمل، و با ایجاد چندین گره و گره‌گشایی هر کدام به طرزی ماهرانه، این رمان را متمایز کرده است. نویسنده با درایت و حوصله ...

رمان فصل خوشه‌ های طلا

معرفی رمان فصل خوشه‌ های طلا :

رمان فصل خوشه‌ های طلا روایت دختری به نام آرام است که از خوردن داروهای ضدافسردگی به چاقی مفرط دچار شده است. نویسنده‌ به شیوه‌ی متفاوتی عمل، و با ایجاد چندین گره و گره‌گشایی هر کدام به طرزی ماهرانه، این رمان را متمایز کرده است. نویسنده با درایت و حوصله ضمن پیشروی ماجرا، در صحنه‌های مناسب، گره‌گشایی می‌کند و مدام مخاطب را به دنبال دلیل و جواب با شخصیت‌ها همراه می‌سازد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 550 صفحه، در سال 1398 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان فصل خوشه‌ های طلا :

زندگی امید می‌خواهد تا عشق را با صداقت روی سینه‌ی روزگار سنجاق کند!
و عشق انعکاس نگاه پاکی‌ست که بر آینه‌ی دل می تابد پس مهربانانه دل بسپاریم!
و گردونه‌ی دنیا قشنگ‌تر می‌گردد اگر فصل به فصلش را با مهر گره بزنیم و دل به دل آنان بدهیم که دانه‌های زرین عشق خود را در فصل خوشه های طلا درو می‌کنند!
مریم دالایی

 

خلاصه رمان فصل خوشه‌ های طلا :

آرام دختری‌ست که دچار افسردگی شده و به علت مصرف داروهای اعصاب، چاق شده و حالا احساس می‌کند زیبایی‌اش از بین رفته است. داستان در ادامه وارد گره‌ای می‌شود که معرفی شخصیتی به نام شعله را با خود دارد. اینکه او کیست و چرا با وجود سردی و بی‌توجهی به شاپورخان(شوهرخاله‌ی آرام)، اما قبول کرده که همسر دوم او شود، جواب معمای اولیه داستان است. گره‌ی بعدی با چرایی این سوال که چرا صابر(همسر دوستِ آرام) دست به قتل زده و حالا در زندان است، شروع می‌شود و برای رسیدن به جواب با شخصیت‌های جدید آشنا می‌شویم.

 

مقداری از متن رمان فصل خوشه‌ های طلا :

لبه‌ی پنجره، روی درگاه نشست و نگاهش را به باغ دوخت. برگ‌ها سبز کم‌رنگ بودند، براق و شسته شده با باران بهاری. عطر اقاقی‌های چیده شده‌ی دور حوض بزرگ را می‌توانست با نفسی عمیق تا عمق جانش بکشد و نفسی تازه کند. صدای جیک‌جیک گنجشک‌های شلوغ و قارقار کلاغ ها، در آن وقت صبح، فضا را پر کرده بود. نگاهش سمت آسمان کشیده شد. ابرهای خاکستری در آغوش یکدیگر فرورفته و نوید بارانی دوباره را می‌دادند. خیلی وقت بود باران را مثل بچگی‌هایش دوست نداشت. درست نمی‌دانست از چه زمانی! شاید از وقتی که او رفت یا شاید از آن…
سرش را تکان داد تا جلوی هجوم خاطره‌های آزار دهنده‌ی اخیر را بگیرد. دوباره نگاهش را میان فضای باغ چرخاند و از آن فاصله به ساختمان کوچک آن سوی باغ خیره شد. خیلی وقت بود دلش می‌خواست با صاحب آن خانه صمیمی شود. نمی‌دانست این حس از کجا نشأت می‌گیرد، اما هر روز ترغیبش می‌کرد گرد رخوت از جان بتکاند و به بهانه‌ای پیش او برود. او که به گفته‌ی آرش حکم تبعیدی این عمارت را داشت و هیچ‌کس جز شاپورخان نمی‌دانست جرمش چیست که محکوم به تنهایی و انزواست. زنی که هووی خاله روح انگیز به حساب می‌آمد و حتی رفت و آمدهایش از در پشتی باغ انجام می‌شد تا مبادا حضورش بیش از آنچه بود به چشم بیاید.
از وقتی آنها به عمارت اسباب کشی کرده بودند او را بیشتر می‌دید، اما نه خاله و نه مادر هیچ کدام حاضر نبودند به سؤالات و کنجکاوی‌هایش درباره‌ی او پاسخ بدهند. می‌دید که گاهی در موردش با هم پچ‌پچ می‌کنند، اما این گفتگوهای رازآلود خواهرانه هرگز به گوش او نمی‌رسید.
خودش نیز مدت‌ها بود انزوا و گوشه‌نشینی را تجربه می‌کرد و حوصله‌ی هیچ‌کس را نداشت. بیشتر اوقات خواب را به بیداری ترجیح می‌داد و شاید همین باعث می‌شد نسبت به حضور او حساس‌تر شود و بخواهد که بداند چرا تنهاست، اما تفاوت بزرگی بین خودش و آن زن می‌دید؛ این که او عاشق بود و به خاطر این عشق تنهایی را پذیرفته و حتی حاضر شده بود در آن عمارت زندگی کند در حالی که خودش…
با دیدن او روی بالکن کوچک ساختمان که با سه پله به باغ می‌رسید، دقتش بیشتر شد و کنجکاوانه به آن سو چشم دوخت. بلوز و شلوار ورزشی قرمز پوشیده و کلاه کوچک مشکی روی سرش گذاشته بود. پله‌ها را پایین آمد و خیلی آرام شروع به قدم زدن کرد. این برنامه‌ی روزانه‌ی او از اسفندماه سال گذشته هر روز تکرار می‌شد. ابتدا آرام آرام راه می‌رفت بعد از دقایقی بر سرعت قدم‌ها اضافه می‌کرد و ساختمان را دور می‌زد سپس چند دور می‌دوید و دوباره راه می‌رفت. بعضی روزها روی صندلی می‌نشست. کتاب می‌خواند یا چای می‌نوشید. از دور نمی‌دانست دقیقا چه می‌کند، اما بیشتر اوقات هم بعد از پیاده‌روی صبحگاهی‌اش به داخل ساختمان برمی‌گشت. روحیه ورزشی او را تحسین می‌کرد و دستش بی‌اختیار سمت پهلوهایش می‌رفت. آن وقت نفس بلندی می‌کشید و با حسرت دست زیر چانه می‌زد و دوباره او را تماشا می‌کرد. تا به حال قصه‌های زیادی درباره‌اش در ذهن خود ساخته بود، اما حالا دلش می‌خواست برود و از نزدیک او را بشناسد.
با صدای در سرش را برگرداند. مامان فرنگ با یک سینی پر و پیمان وارد شد و گفت:
ـ دیشب زود خوابیدی و از کیک تولد داداش کوچیکه چیزی نخوردی!
نگاهش روی تکه کیک خانگی که با خامه و توت فرنگی تزیین شده بود نشست. مادر و خاله روحی تمام دیروز را مشغول درست کردن کیک و غذاهای رنگارنگ برای شام بودند، اما او دوباره کم حوصله شده و از اتاق بیرون نرفته بود. می‌دانست پدرام را می‌رنجاند، اما هنوز هم گاهی حضور در جمع برایش سخت و نفس‌گیر بود و حالا مادر کیک تولد تنها برادرش را همراه یک لیوان چای، یک لیوان آب پرتقال و پیاله‌ای پر از تکه‌های میوه‌ی خشک برایش آورده بود.
سینی را پایین پای او گذاشت و خودش همان‌جا روی قالیچه‌ی دست بافت نشست و گفت:
ـ هوا عالیه برای قدم زدن!
نگاهش را از مادر گرفت و به سمت زن تنهای آن سوی باغ چرخاند که حالا تند راه می‌رفت. به قول استاد تربیت بدنی‌شان دوی ماراتن! صدای مادر توجه‌اش را جلب کرد.
ـ هدیه‌ات رو دادم به پدرام، خیلی خوشحال شد، اما ای کاش خودتم توی جشن بودی!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان فصل خوشه‌ های طلا :

رمان فصل خوشه‌ های طلا از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی مریم دالایی :

مریم دالایی، متولد سال 1356، در تهران می‌باشند. ایشان یکی از با سابقه‌ترین نویسنده‌های ایرانی هستند که با آثار ماندگارشان در قلب مخاطبین جای ویژه‌ای را باز کرده‌اند. تا کنون بیش از 13 کار را به چاپ رسانده‌اند و ازشان به عنوان یکی از پرفروش‌ترین‌ نویسنده‌های فارسی یاد می‌شود. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

نام آثار مریم دالایی :

رمان قاصدک نقره‌ ای ـ انتشارات شقایق
رمان فصل خوشه‌ های طلا ـ انتشارات شقایق
رمان اشک لیلی ـ انتشارات شقایق
رمان میعاد عاشقانه ـ انتشارات شقایق
رمان رویای با تو بودن ـ انتشارات شقایق
رمان عشق یا هوس ـ انتشارات شقایق
رمان پذیرای عشقم باش ـ انتشارات شقایق
رمان سرنوشت از سر نوشت ـ انتشارات شقایق
رمان شیشه‌ های دودی ـ انتشارات شقایق
رمان هلما ـ انتشارات شقایق
رمان بازیچه‌ ی تقدیر ـ انتشارات شقایق
رمان روزهایی که بی تو گذشت ـ انتشارات شقایق
رمان آوای ماهور ـ انتشارات علی

 

رمان فصل خوشه‌ های طلا در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است برای دریافت روی لینک زیر کلیک کنید.

رمان فصل خوشه‌ های طلا

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=313
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!