رمان سمفونی
رمان سمفونی روایت دختری نترس و شجاع به اسم نیایش است که علاقمند به موسیقیست و در این راه با مخالفتهای پدرش روبهرو میشود. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی وخانوادگی نگارش شده و قلم گیرای نویسنده مخاطبین را تا انتها با خود همراه میکند. این رمان با 512 صفحه، در سال 1398در نشر شقایق منتشر شده است.
نیایش دختری شجاع و نترسیست که علاقمند به موسیقیست و در این راه با پدرش اختلاف سلیقه و اعتقادی دارد. همین اختلاف باعثِ ایجاد مشکل بینشان شده و شروع داستان را رقم میزد. در ادامه نیایش متوجه وجود یک پیانو در خانه بغلی شده و با این تصور که متروکه است به آنجا رفته و با ورودش به آنجا متوجهی سکونت یکی در آن خانه میشود. او بلافاصله فرار میکند، ولی نمیداند که گوشیاش را جا گذاشته و…
دستهایم را درون جیب پلیورم فرو میکنم؛ از شانه به دیوار کنار پنجره تکیه میدهم. برگریزان حیاط این خانه تحولی است که هیچوقت جذابیت خودش را از دست نمیدهد. رقص برگها برایم حکم استادانهترین
پایکوبیها را دارد. برگهایی که برای لمس زمین عجولند؛ این معاشقه را دوست دارند و هر سال چه بیمقاومت به آن تن میدهند.
شانهام با قرار گرفتن چیزی سنگین میشود. سر میچرخانم. دستان مادرجون مشغول مرتب کردن شنل بافت روی شانههایم است. دستم را عقب میبرم و روی دستش میگذارم:
ـ سرد نیست قربونت برم… عادت داری نگران من باشیها!
مهربان نگاهم میکند:
ـ سرد که هست، تو نمیخوای مراقب خودت باشی. این ساختمون قدیمی که مثل آپارتمانهای خودتون پنجرهی دو جداره نداره. از لای تمام در و پنجرههاش باد میاد.
اعتراض دیگری نمیکنم. دستم را بر میدارم و او باز هم با وسواس شنل را مرتب میکند. در دلم میشمارم، میدانم نهایتا به عدد چهار میرسم، یک، دو، سه،…
ـ نمیخوای باهاشون حرف بزنی؟
لبخند میزنم. کمی اشتباه محاسبه کردهام. قبل از این که به عدد چهار برسم، مادرجون به حرف افتاده و در نقش همیشگیاش که واسطه شدن بین ما سه نفر است، فرو رفته است. حرکت نمایشی یک برگ نارنجی را دنبال میکنم:
ـ دیشب حرفا رو زدیم، شما هم که بودی و شنیدی.
دست مادرجون از روی شانههایم تا بافت موهای مشکیام میرود:
ـ نگرانتن قربونت برم.
یکی از شانههایم را کمی بالا میاندازم و بی قید جواب میدهم:
ـ آره ظاهرا یکمم زیادی نگرانن.
دلجویانه میگوید:
ـ این اختلاف سلیقهها خیلی عادیه مادر! تو فکر میکنی آقاجون خدا بیامرزت، کم با بابات درگیر بود؟ همایون فقط یه بار موتور دوستشو گرفته بود و تا سبزه میدون رفته بود، اگر بدونی توی همین خونهای که تو عاشقشی چه محشر کبرایی راه افتاد؟
از روی سرشانه نگاهش میکنم:
ـ پس این خصلت ارثیه. این ژن غالبو آقاجون پیشکش کرده!
چین های کنار چشمش از خنده مهربانش بیشتر میشود:
ـ آره مادر ارثیه. فقط فرقش اینه که بابات به چشم میگفت و قائله ختم میشد.
نگاهم را به جای قبل برمیگردانم و مادرجون ابرو بالا انداختنم را نمیبیند:
ـ حیف شد! این چشم گفتن مثل اون گیر دادن، برای نسل بعد از بابا ارثیه نشده. ظاهرا این ژن تا قبل از من غالب بوده. چشم گفتن، اونم وقتی قراره حرف زور بشنوم، خیلی با منطق من یکی جور درنمیاد.
ـ داری سختش میکنی دخترکم. بابات اونقدر منطق داره که با حرفزدن مشکل بینتون حل بشه. این بحثهای بین شما خیلی بیمعنیه. این دوری کردن تو ازشون…
صدای داد و فریاد دوقلوها باعث میشود که جملات تکراری مادرجون نصفه بماند و من زحمت تکمیل کردنش را در دلم بکشم:
ـ دل اونا رو میشکنه!
صدای نگران مادرجون بلند میشود:
ـ من برم ببینم اون دو تا دارن چیکار میکنن!
رمان سمفونی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
عادله حسینی متولد دی ماه سال 1365 و زاده تهران است. تحصیلات خود را در رشته ی ریاضی به اتمام رسانده است و کار خود را در زمینه نویسندگی با رادیو شروع کرد و بعدها رمان های خود را در فضای مجازی منتشر کرد که با استقبال مخاطبین مواجه شد. اولین اثر چاپی او در سال 1396 منتشر شده است.
رمان نیم رخ – انتشارات شقایق
رمان آچمز – انتشارات شقایق
رمان سمفونی – انتشارات شقایق
رمان ایمان بیاور – انتشارات شقایق
رمان سونامی – انتشارات صدای معاصر
رمان لوکیشن – انتشارات صدای معاصر
رمان ثانیه هشتاد و ششم – انتشارات صدای معاصر
رمان آنتیک – در دست چاپ
رمان تا بیکران ها – فایل مجازی و فروشی
رمان مهر خوبان – فایل مجازی و رایگان
رمان شاه بیت – در حال تایپ