رمان ایمان بیاور
رمان ایمان بیاور روایت پسری به نام ایمان است که با دو نفر همخانه است و در یک آموزشگاه موسیقی تدریس میکند. در این رمان، مخاطب با سه روایت متفاوت پیش میرود و همراه میشود. در این کتاب، فلشبکهای زیادی برای باز شدن گرههای داستان استفاده شده است. از دیگر نکات مثبت آن، میشود به پرداختنِ نویسنده به معضل اعتیاد و تاثیرات مخرب آن در زندگی، اشاره کرد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی وخانوادگی نگارش شده و قلم گیرای نویسنده مخاطبین را تا انتها با خود همراه میکند. این رمان با 400 صفحه، در سال 1398در نشر آترینا(شقایق) منتشر شده است.
ایمان، پسر جوانیست که با امیران و پاشا همخانه است. او در یک آموزشگاه موسیقی تدریس می کند، پاشا مغازهی موبایل فروشی دارد و امیران که تازه با ساره نامزد کرده، در بانک مشغول بهکار است. در این رمان با سرگذشت سه دوستی که سه زندگی با حسهای مختلف دارند، پیش میرویم. داستان از جایی شروع میشود که در شبی سرد و تاریک، ایمان با دختری جوان به نام تارا، تصادف کرده و به دلیل جراحات زیادی که به او وارد میشود، فکر میکند مرده و او را به بیمارستان میرساند. در ظاهر انگار تارا به زندگی ایمان وارد میشود، ولی در اصل زندگیِ هر سه دوست را دستخوش تغییر میکند.
نگاهی به دور و بر میاندازم و سعی میکنم به خاطر بیاورم که آخرین بار پیچ گوشتی را کجا گذاشتهام.
روی باطری ماشین، پیدایش میکنم. همان طور که خم شدهام؛ دستم را به سمتش دراز میکنم و با نوک انگشتانم، آن را به سمت خود میکشم.
پیچ گوشتی را با دقت، زیر واشر میاندازم و در حالی که لب به دندان گرفتهام؛ جدایش میکنم:
ـ تموم نشد؟
بدون آن که نگاهش کنم، زیر لب جواب میدهم:
ـ تموم میشه.
صدایش از جایی نزدیکتر به گوش میرسد:
ـ مطمئنی وقتی بازش کنی؛ یه عیب جدید روش نمیذاری؟!
سربلند میکنم تا با جملهای قاطع، ساکتش کنم. مطمئناً با بودنش، بیشتر از یک عیب جدید روی ماشین باقی میماند.
چشمانم به صورتش نرسیده، روی پیراهن آشنایی که به تن دارد؛ متوقف می شود. پوفی میکشم و سری با تأسف تکان میدهم.
کنارم میایستد و صدایش با زمینهای از خنده به گوشم میرسد:
ـ خدایی الان این سر تکون دادنت برای چی بود؟
واشر را بالا میآورم و به لبه ی ساییده شدهاش نگاه میکنم:
ـ برای روی زیاد تو که هیچ تصمیمی برای کم کردنش نداری!
سرکی به داخل ماشین میکشد:
ـ بابا یه پیرهن که این حرفا رو نداره! بعدم بین من و تو که من و تویی نیست.
واشر جدید را سر جایش قرار میدهم:
ـ آره من و تو نداریم! کلاً من هر چی دارم برای تو!
دندانم را روی لبم، فشار میدهم. با فشار دستم جای واشر را محکم میکنم و ادامه میدهم:
ـ توی این خونه حریم شخصی بی حریم شخصی !
تک خندهای میزند:
ـ آ… قربون آدم چیز فهم!
نفس عمیقی میکشم و صاف میایستم:
ـ امان از آدم زبون نفهم!
دستی به ریش پروفسوری و کم پشتش میکشد و متفکر به زمین چشم میدوزد.
ـ ببینم اون ادکلن جدیده و کمربند چرمت هم جزء حریم شخصیت به حساب میاد؟
نگاه چپ چپی حوالهاش میکنم و کارم را ادامه میدهم. از گوشهی چشم متوجه لبهای کش آمدهاش هستم.
ـ خب بابا توام! انگار نوبرش رو آورده؛ نمک اون جورابی که سه ماه پیش بهت دادم چشمت رو بگیره!
با سرعت روی پنجهی پا به سمتش میچرخم. با تیزی ذاتیاش، خود را عقب میکشد و خندهاش وسعت میگیرد:
ـ میگم اون شلوارت که مارکه…
رمان ایمان بیاور از طریق انتشارات آترینا(شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
عادله حسینی متولد دی ماه سال 1365 و زاده تهران است. تحصیلات خود را در رشته ی ریاضی به اتمام رسانده است و کار خود را در زمینه نویسندگی با رادیو شروع کرد و بعدها رمان های خود را در فضای مجازی منتشر کرد که با استقبال مخاطبین مواجه شد. اولین اثر چاپی او در سال 1396 منتشر شده است.
رمان نیم رخ – انتشارات شقایق
رمان آچمز – انتشارات شقایق
رمان سمفونی – انتشارات شقایق
رمان ایمان بیاور – انتشارات شقایق
رمان سونامی – انتشارات صدای معاصر
رمان لوکیشن – انتشارات صدای معاصر
رمان ثانیه هشتاد و ششم – انتشارات صدای معاصر
رمان آنتیک – در دست چاپ
رمان تا بیکران ها – فایل مجازی و فروشی
رمان مهر خوبان – فایل مجازی و رایگان
رمان شاه بیت – در حال تایپ