دانلود رمان پاقدم از یگانه اولادی
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان پاقدم از یگانه اولادی چکیده خلاصه رمان پاقدم : داستان سرگذشت زنی باردار که همسری که عاشقانه دوستش داشت رو از دست میده. مردی در تمام مدت بارداری حواسش به اون هست و بعد از به دنیا اومدن بچه با زن ازدواج می‌کنه و ما با مشکلات بعد از ازدواج این زوج همراه می‌شیم.   مقداری از متن ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان پاقدم از یگانه اولادی

چکیده خلاصه رمان پاقدم :

داستان سرگذشت زنی باردار که همسری که عاشقانه دوستش داشت رو از دست میده. مردی در تمام مدت بارداری حواسش به اون هست و بعد از به دنیا اومدن بچه با زن ازدواج می‌کنه و ما با مشکلات بعد از ازدواج این زوج همراه می‌شیم.

 

مقداری از متن رمان پاقدم :

با بینی هوا را میبلعد و با دهان باز، هوا را بیرون میفرستد: انجام بدین… دم؛ بازدم… قوز نکنید… وقتی دم میگیرین باید حس کنین شکمتون باد کرده و با بازدم باید شکمتون خالی بشه…

برای اینکه بیشتر ریلکس بشین چشماتونو ببندین…

چشم هایش را میبندد و سعی میکند تمرکز کند تا با بلع حجم هوا، شکمش باد کند و با خروجش به حالت اول برگردد…

-: کافیه…

همه ی چشم ها باز میشوند.

فراستی روی صندلی اش مینشیند و میگوید: وقتی قراره برای مدت طولانی سر پا باشید هر پانزده دقیقه یک بار، به مدت چند دقیقه بشینید…

یکسره سرپا نایستید چون جاذبه ی زمین فشاری که به عضلات لگن میاد رو چند برابر میکنه…

برای پیاده روی مسیر های صاف و مسطح رو انتخاب کنین و کفش راحت و بدون پاشنه بپوشید لطفا… تو این چند ماه کمتر دنبال قر و فر باشین…

بخاطر راحت تر بودن زایمان هورمون ریلاکسین و پروژسترون ترشح میشه که باعث شل شدن عضلات و مفاصلتون میشه… پس خواهشا بیشتر حواستون جمع خودتون باشه که با یه سهل انگاری یه شکستگی یا در رفتگیو وبال گردنتون نکنین…

به سمت تکه موکت سبز بی رنگو روی وسط کلاس میرود و چهار دست و پا مینشیند: حرکت گربه رو فراموش نکنید! شونه ها رو تا جای ممکن بدین به سمت بیرون، سر و گردن هم متعاقبا به سمت داخل…

غیر از حرکت گربه همین حالت چهار دست و پای ساده رو روزی چند بار انجام بدین این کار باعث میشه کمرتون حس خوبی داشته باشه و کمی از فشارش کم بشه…

نگاهش را بین جمع میچرخاند:

کی بود میگفت نمیتونه بشینه؟ درد زیادی تو قسمت دنبالچه اش داره؟

دستش را آرام و لرزان بلند میکند و با صدایی که از ته چاه در میاید زمزمه میکند:

من…

لبخند پهنی روی صورتش مینشیند و دستش را به سمتش دراز میکند:

بیا اینجا عزیزم… این وسط دراز بکش… اول بشین… بعد به پهلو شو… حالا آروم دراز بکش…

چشمانش را از درد میفشارد و خودش را روی زمین رها میکند… صدای پچ پچ بچه ها را جسته و گریخته میشنود” چرا سر تا پا مشکی میپوشه همیشه؟!”

سعی میکند گوشش را به نشنیدن عادت بدهد.

خانم فراستی کف هر دو پایش را بهم میچسباند و همانطور که دراز کشیده به دستش میدهد: حالا مثل ننو به چپ و راست تاب بخور…

اولش دردش زیاد است ولی رفته رفته خوب میشود… لبخند کمرنگی میزند و ادامه میدهد…

-: این کار خیلی کمک میکنه به از بین رفتن درد دنبالچه و باز شدن دهانه رحم در ماه آخر… همه سعی کنید این کار رو قبل از خواب و بعد از خواب انجام بدین…

رو میکند به سمتش: حالا دوباره به پهلو بشو… اروم بشین… و بعد بلند شو…

به سمت صندلیش میرود که باز هم گوشش هرز میرود: بچه ی بیچاره گناه داره… چقدر قیافش افسردس… دیگه یه رژ لب سختیش چیه آخه؟

بی حس و حال سعی در نشستن میکند و با احتیاط ماتحتش را روی صندلی طوری تنظیم میکند که کمترین فشار بهش وارد شود… شاسی خودکارش را میفشارد تا دوباره نوشتن نکته ها را از سر گیرد…

-: حواستون به تغذیتون خیلی باشه این ماه های آخر بچه زیاد وزن میگیره مواظب قند خونتون باشین بالا رفتن گلوکز مساوی با بالا رفتن وزن جنین و پایین اومدن شانس زایمان طبیعی.. اب میوه ی طبیعی بخورین…

شیر کم چرب فراموش نشه… تا میتونین تو این هوای گرم از مایعات استفاده کنید…

تمام مباحث امروز رو مو به مو به همسران گلتون دیکته کنید… روز زایمان بخاطر فشار درد شما به هیچ عنوان هوش و حواس درست و حسابی ندارین و تمام این تمرین ها رو حتی همین دم و بازدم ساده رو فراموش میکنین اونان که اونجا باید بهتون متذکر بشن…

پس آموزش به اون ها رو حتما جدی بگیرین…

جلسه ی بعد فیلم آموزش زایمان طبیعی رو براتون میزارم… امیدوارم روز خوبی داشته باشین… خسته نباشید…

همه با شکم های ور قلمبیده بلند میشوند و همانطور که مشغول تبادل اطلاعات از زندگی خصوصی هم هستند از کلاس خارج میشوند…

شالش را روی حجم شکمش پهن میکند تا کمی ازین همه توی دید بودنش جلوگیری کند… کیفش را توی دستش میگیرد و به سمت آسانسور راه میفتد…

هوس میکند کمی خودش را در اینه ی آسانسور برانداز کند ولی با باز شدن درش و آن همه ازدحامی که درش بیداد میکند حتی بعید میداند که بتواند خودش را توی آن جا کند چه برسد به اسکن کردنش…

از سر در کلینیک که خارج میشود عینک آفتابیش را از روی موهایش بر میدارد و به چشم میزند… هنوز کامل به لب خیابان نرسیده که ماشین اطلسی با سرعت جلوی پایش ترمز میکند…

دستش را با ترس روی قلبش میگذارد و یک قدم عقب میرود…

در سمت راننده سریع باز میشود و مردی با عینک فریم مشکی و موهای کوتاه و شلوار جین و تیشرت یقه دار سورمه ای که دو دکمه از سه دکمه اش باز است پیاده میشود و به سمتش می آید:

ترسوندمت؟ معذرت میخوام… فکر کردم دیر رسیدم…

دلخور از آمدنش و فراموش نکردن کلاسش سرش را پایین میندازد:

سلام…

در سمت شاگرد را باز میکند:

سلام… خوبی؟ بفرمایید…

از دور دسته دسته مادران نوپا را میبیند که بعضی با لبخند و بعضی با حسرت نگاهش میکنند… کمی تعلل میکند و بعد سوار میشود… هوای خنک و مطبوع داخل ماشین کمی سر حالش میاورد… دریچه های کولر را روی خودش تنظیم میکند و از باد سردشان لذت میبرد…

بوی خوش داخل ماشین را با همه ی وجود استشمام میکند… در سمت راننده که بسته میشود لبخندش را میخورد و معذب میشود.

سعید خم میشود به پشت و از صندلی عقب، نایلونی را بر میدارد و به سمتش میگیرد: بفرمایید… خنکه… بخور…

بطری را میگیرد و به مایع نارنجی درونش با تعجب نگاه میکند: این چیه؟

راهنما میزند و از پارک خارج میشود: آب هویچ…

یاد حرف خانم فراستی میفتد و خجالت را کنار میگذارد در بطری را با پیچاندنش باز میکند و چند قلپ میخورد و یادش میرود تعارف کند… کم شیرین است و کمی کز دارد…

ولی باز به یاد میاورد که گلوکز مضر است و سعی میکند خودش را با همین قند طبیعی ناچیز و این طعم نه چندان مطلوب وفق بدهد و چند قلوپ دیگر بخورد…

-: میشه کمربندتو ببندی؟

لبش را گاز میگیرد و پلاستیک نوشیدنی را میان پاهایش میگذارد و سریع کمربندش را میبندد.

عینکش را روی بینی کمی بالا میدهد و میپرسد:

کوچولو چطوره آلا خانوم؟

دندان هایش را روی هم میسابد و نفسش را پر صدا بیرون میدهد: خوبه…

با لبخند سر تکان میدهد:

خدا رو شکر…

از آینه ی بغل به ماشین پشتی نگاه میکند و سبقت میگیرد:

خودتون چطورین؟

طره مویی که با پررویی از شالش بیرون امده بود را داخل داد:

خودم؟ خوبم…

 

 

رمان پیشنهادی مشابه این مطلب:

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان لانه دو پرنده از یگانه اولادی

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان وداع آخر به قلم یگانه اولادی

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=455
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!