دانلود رمان شاهزاده از ستاره شجاعی مهر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان شاهزاده از ستاره شجاعی مهر چکیده خلاصه رمان شاهزاده : تناسخ   مقداری از متن رمان شاهزاده : زل زد به مردمک‌های تیله‌ای آرام. دخترک خبر نداشت برای آوات حکم بهار بعد از پایان زمستان را دارد. وقتی خودش چله‌نشین سرما مانده و رو به فصلی تازه حرکت نمی‌کند. – چطوری باور کنم تو آواتی؟! لبخند زد. لبخندش شبیه همان آوات بود. با همان ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان شاهزاده از ستاره شجاعی مهر

چکیده خلاصه رمان شاهزاده :

تناسخ

 

مقداری از متن رمان شاهزاده :

زل زد به مردمک‌های تیله‌ای آرام.
دخترک خبر نداشت برای آوات حکم بهار بعد از پایان زمستان را دارد. وقتی خودش چله‌نشین سرما مانده و رو به فصلی تازه حرکت نمی‌کند.
– چطوری باور کنم تو آواتی؟!
لبخند زد.
لبخندش شبیه همان آوات بود.
با همان نگاه گرم و عاشقانه.
– شاید صورتم عوض شده باشه اما قلبم نه.
– دیگه همه چی عوض شده…نه من اون آرامم نه تو اون آوات.
– برای من هیچی عوض نشده آرام.
کلافه سر تکان داد.
– واقعیتو قبول کن.
– واقعیت؟
نگاهش را دزدید.
سخت بود به چشمان او زل بزند و حرف مانده روی زبانش را بگوید.
– من الان شوهرم دارم…اینو که دیگه می‌دونی.

***

– آوات…آوات عزیزم!

صدای دخترجوان را به خوبی می‌شنید اما نمی‌توانست لای پلک‌هایش را باز کند.

– آوات…آوات…

این‌بار لحن دخترک با ناز و عشوه همراه بود.

– من هنوز منتظرتم آوات.

سرش جلو رفت و موهای بلند قهوه‌ایش پخش شد روی صورت مردجوان.

موهای فر سیاهش را گرفت و چشم دوخت به لب‌هایش.

– خیلی وقته منو نبوسیدی آوات.

تقلا کرد تکان بخورد، اما انگار بی‌فایده بود.

دخترک لبخندی روی لب‌های خوش‌فرم صورتی خود نشاند و پیش رفت.

داغی لبش مماس شد بر لب‌های مرد جوان و موهای فرش را همزمان چنگ کشید.

مردجوان فقط به‌خاطر ارضای نفس خودش، دخترک را همراهی کرد.

بدون آنکه به یاد بیاورد قبلا او را کجا دیده است.

دخترک نفس‌زنان سرش را بالا گرفت و دم گوشش گفت:

– دلم برای بوسیدنت تنگ شده بود مرد موفرفری من.

انگار گرداب پاشیدند سمتش، که یکدفعه با تنی گر گرفته از خواب پرید.

دوباره خواب دیده بود.

همان کابوس تکراری و تمام نشدنی.

دختری را که نمی‌شناخت مدام در خواب‌هایش او را با نام آوات صدا می‌زد.

گیج بود و سردرگم.

در یک ماه گذشته این هفتمین‌باری بود که دخترک پا به خواب‌های او می‌گذاشت.

حتی وقتی بیدار می‌شد، حس می‌کرد دخترک همان نزدیکی ایستاده و با همان لحن کش‌دارش او را صدا می‌کند.

با اسمی که کاملا با آن غریبه بود. آوات!

 

***

 

دختر چشم عسلی با آن لبخند کج یه‌وریش‌ زل زده بود به نیم‌تنه‌ی برهنه‌اش.

خودش را جلو کشید و کمی بعد موهای بلند مش‌شده‌اش میان مشت کیان اسیر شد.

– می‌دونی عاشقتم دختر وحشی؟!

لبخندش پررنگ شد. خوشش می‌آمد کیان او را وحشی صدا می‌کرد.

سرش را جلو برد و خیره شد به لب‌هایش.

تا دخترک چشم بست کامی طولانی از لب‌های سرخ و قلوه‌ای او گرفت.

اینبار کمی تندتر و وحشیانه‌تر.

حتی دخترک هم حس کرد کیان امروز میان معاشقه همان کیان همیشگی نیست.

وقتی او را خواباند روی تخت جوری به طرفش خم شد که دخترک حس کرد می‌خواهد نفسش را بگیرد.

‌انگار یک جای کار می‌لنگید. کیان همیشه در رابطه آرام بود و منحصر به فرد.

مثل یک جنتلمن واقعی.

اما آن روز…

دستش را مانند همیشه با نوازش‌ کشید سمت گونه‌ی دخترک و رسید به سرشانه‌ی سفید و لختش.

سر جلو برد و گازی محکم به سرشانه‌اش زد.

– آخ.

تا دخترک آخ گفت کیان خندید.

– دردت اومد؟

دخترک اخم کرد.

– تو که گاز نمی‌گرفتی کیان؟!

کیان دوباره خندید و بنظر دخترجوان حتی خنده‌ی امروز او، هم عجیب بود و هم ترسناک.

– دلم می‌خواد…

و دوباره موهای دختر را چنگ زد و کمی فشرد.

– دلم می‌خواد وحشی.

 

سرش را دوباره جلو کشاند و از گلو تا سرشانه‌های دخترک را مکید.

جوری این کار را می‌کرد که رد کبودی و سرخی تا چند روز یادگاری بر تن دختر بماند.

نفس‌های دخترجوان حالا تکه‌تکه شده بود و کیان خیال نداشت دستی که موهای دختر را با آن می‌فشرد رها کند.

– کیان…

جوابی نداد و دختر دوباره صدایش زد.

– کیان.

با غضب چشم دوخت به دخترک و تشر زد:

– خوشم نمیاد وسط سکس حرف می‌زنی.

– چرا اینجوری می‌کنی؟

اخمش غلیظ‌تر شد.

– چطوری؟

– انگار…باهام دعوا داری.

مشت دستش را باز کرد تا موهای دخترک رها شود.

– مثل آدم بمون و بهم سرویس بده.

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=442
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!