لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان رویاهای طاغی از نیلوفر قائمی فر
رمان رویاهای طاغی در مورد رویاهاییه که ظاهر قشنگ دارند اما وقتی برآورده بشن درون مایه ی فتنه گر دارن.
بعضی خطاها با یه بخشش می شه آبادگر باشند هر چند اون خطا بزرگ باشه. گاهی هم راه جبران اگر مسدود بشه ویرونی رخ می ده.
مقداری از متن رمان رویاهای طاغی :
با ضرب شادی رو هل دادم، بی دلیل از اسمش بدم می اومد، به دلایلی از خودشم بدم می اومد، شخصیت موذی و حال بهم زنی داشت، هر کدوم از زن ها یکی مونو گرفته بودن که حریر جیغ زد:
-بس کنید دیگه، اومدیم یه لقمه کوفت کنیم، باز شما عین سگ و گربه به جون هم افتادین!
شادی-حریر خانم من قبلا هم گفتم منو با این گم و گور یه جا ننداز، این عوضی مشتری های منو می پرونه، کثافت سوار می شه انقدر منگل بازی درمی آره یارو پیاده اش می کنه که هیچ، رفیقشم که به من راضی بود پسم می زنه.
حریر با حرص برگشت طرفم و گفت:
-گلاره می ندازمت عین سگ بیرونا، برای یه لقمه نون سگ دو بزنی، من اینجا پول مفت دارم مگه کسیو نگه دارم؟! باز رفتین بیرون چس تومن برای من آوردین یه کاری نکن هر خری که اومد اینجا باهات بندازم تو اون اتاق.
شادی-حریر خانم تو با آوردن این زنه تو جمع ما، بینمون تفرقه انداختی.
یکه خورده به حریر نگاه کردم و گفتم:
-با آوردنم؟!
حریر با غضب به شادی نگاه کرد و گفت:
-تو الآن هفت ساله داری این جمله رو تکرار می کنی شادی، واسه من آتیش بیاره معرکه نشو که جای گلاره تو رو از معرکه بیرون می اندازم، همه اتون درب و داغونید، این احمقِ ولی هیکلش پول سازه.
شادی-باشه دیگه، شادی لال می شه…
زیر لب غر زد:
-هفت سال! هه! پنج سال رو از کجا قرض می گیری؟!
گیج به حریر نگاه کردم و دستمو از تو دست یکی از هم خونه ای هامون به نام حورا بیرون کشیدم، حریر داشت به طرف آشپزخونه می رفت، دنبالش راه افتادم و گفتم:
-حریر خانم، شادی چرا تا جروبحث می شه می گه منو آوردید؟ مگه منو آوردید؟! مگه نگفتی خودم از اول اینجا بودم؟
حریر-اَهَهَ، اَه! نق تو تمومی نداره؟ تو دعوا نون و پنیر تقسیم می شه؟!
سیگاری روشن کرد و گفت:
-بهت چند سری گفتم که بعد از اون چند روزی که گم شدی بعد ما تو بیمارستان پیدا ت کردیم شادی بهت می گه گم و گور، قبل از اینکه کله ات بخوره وسط آسفالت هم خروس جنگی بودی، الانم که حافظه ات پریده بازم خروس جنگی هستی!
اون وقت کودن نبودی الآن شدی! دوساله مغز منو خوردی اَه، تا پارسال که باید هی شجره برات می چیدم الآنم بعد هر دعوا و چرت و پرت های شادی بیا مغز منو بجو.
چند تا پک به سیگارش زد و من همینطوری قفل کرده نگاش می کردم، بی ربط یه مرتبه گفتم:
-شادی شیشه می زنه، من منگول نیستم!
حریر با لحن آروم تری گفت:
-تو گل زن های این خونه ای، نمی خوام نئشه بشی، مشتریام بپرن، کله گنده ها ترگل و ورگل می خوان وگرنه دندون ریخته، گوشت آویزون که تو خونه ی هر خاله خانمی پیدا می شه، وگرنه بهت یه چیزی می دادم بزنی مغز پوکت باز بشه…
پکی به سیگارش زد و گفت:
-دیشب چقدر حساب کرد؟
گیج بودم و همیشه انگار تو سرم یه هوایی بود، یاد دیشب افتادم از خودم و آدمی که مقابلم بود حالم بهم می خورد، کاش بی جا و مکان و گرسنه نبودم، من زنده ام که چی؟! که چی؟ً
-همه رو ریخت به حساب تو.
حریر-ارواح عمه ات، شادی گفت طرف تویوتا داشت بعد دویست می زنه؟! باز مشنگ بازی درآوردی یارو زورش اومد بیشتر بزنه؟!
-مگه ماشینشو تعمیر کردم که با ماشینش مزنه می زنید؟!
کیفمو از چوب لباسی آشپزخونه برداشتم و گفتم:
-بیا، این کیف ببین توش پوله؟!
-خاک تو سرت، اون دویست زد تو هم ازش بالاتر نخواستی؟ از دیروز شش غروب رفتی ده صبح اومدی، آدم ویلا اجاره می ده ساعتی حساب می کنه من زن اجاره دادم، مفت…
شادی از هال گفت:
-حریر خانم تنشو بگرد، زنیکه تو کیف پول نمی ذاره تو لباس زیرش می ذاره.
برگشتم طرف شادی و گفتم:
-آخه گشنه، من کارای تو رو واسه چی بکنم؟ خرج مواد دارم؟ یا بچه پس انداختم که یواشکی برم به اون پول بدم؟
شادی با حرص گفت:
-ایشالله که یه بی پدر پس می ندازی بعد من می بینمت که چطوری خودتو به زمین و هوا می زنی و می سوزی، جگرم خنک می شه.
بعد با بغض پایپ و فندکشو از کیفش درآورد، شیشکی بهش بستم و گفتم:
-باشه حتما می ذارم برسه اینجا…
جلوی شکممو نشون دادم و گفتم:
-تو مغزتو دود دادی، خری، اون که منگوله تویی…
فندک و پایپشو با حرص به طرفم پرت کرد و حریر جیغ زد:
-هوووششش، باز رم کردید؟
گوشی حریر زنگ خورد و گفت:
-دهنتونو ببندید ببینم کیه، خبر مرگتون بیاد نه از دستتون اعصاب دارم نه دو زار کاسبی… الو؟
غش غش خندید، چقدر این مدل خندیدن برام آشنا بود ولی نمی دونستم کجا، کی اینطوری می خندید، شاید خود حریر بود، از آینه ی کنار چوب لباسی به خودم نگاه کردم، از بالای ابروم یه خط صاف تا وسط سرم رفته بود که همیشه با آرایش می پوشوندمش.
حریر می گفت تصادف کردم، اما شادی یه بار وسط دعوا گفت کاش اون موقع که خودکشی کرده بودی می مردی، اما بعدش حریر گفت اون جریان به تصادفت ربطی نداشته واسه یه شکست عشقی بوده!
چیزی از دو سال قبل تر یادم نیست و هرچی حریر گفته بود بلد بودم، مثلا که سیزده، چهارده ساله که بودم حریر از سر یه چهار راه که داشتم یخ می زدم و بی کسی و کار زیر چراغ قرمز نشسته بودم بهم پناه داده و بهش گفته بودم مادرم رفته پی شوهرِ مردم، پدرمم نیست رفته، یه همچین چیزی.
به هر حال بی کس و کار بودم دیگه، می گفت هفت سال قبل تصادف پیشش بودم الآنم دوسال که همچنان پیششم، نه کنجکاوم نه می خوام چیزی بدونم، حریر می گه کار خدا بود که سرت ضربه دید وگرنه عاشق یه لات خلافکار شده بودم که شش ماه زندانه دو ماه بیرون دوباره یه سال حبس.
می گفت صد بار به زور از پای بساط بلندت کردم حرف تو کله ام نمی رفته، یه بارم از دور یکی رو نشونم داد، ازش ترسیدم گنده و شلخته بود! می گفت عاشق اون بودم.
همون بهتر سرم ضربه دید، حریر منو واسه مشتری های بالاش می فرسته اصلا تو کتم این یارو خلافه نمی رفت، آخه چرا باید از اون خوشم می اومد! اَی تصور اینکه زیر یه گوله پشم باشم حالمو بد می کرد.
خوبیه بچه های بالا اینکه بوی ادکلنشون باعث می شه بوی عرق و… ندن، نکه ادا اصول دارن تن و بدنشون پشم و پیلی نداره، همین حورا که تعریف می کنه ما عق می زنیم، حریر، حورا رو تو هر صنفی می فرسته، حورا شبیه دایره المعارف حرفه امونِ، هِه!
حریر بلند گفت:
-نسیم؟ حاضرشو این یارو بنگاهیِ داره می آد دنبالت.
نسیم عین فشنگ از جاش پرید، حریر خندید همون طوری بلند و دندون نما، گفت:
-پدر سگو ببین، نسیم از این بنگاهیِ خوشش می آد عین چی کیف کرد.
-همین بنگاهیِ که کته کلفته؟!
حریر با خنده گفت:
-آره، آره…
پک سنگینی زد و گفت:
-نسیمه دیگه، عریض دوست داره…
باز خندید و گفت:
-مرتیکه کلی کلید خونه پیششِ، این وقت ظهرم کی می آد دنبال خونه؟
نسیم اومد دم آشپزخونه و گفت:
-حریر خانم کاری باری؟!
حریر-نسیم واسه من تخفیف نمی دی ها، می گی حساب حسابه کاکا برادر، اول تراکنش می فرستی، زنگ می زنی اطلاع می دی من بگم اکی یا نه، فهمیدی یا نه؟!
نسیم-آره خانم فهمیدم.
حریر-برو به سلامت.
حریر نگاهی طرف شادی کرد و گفت:
-بیشعور همین کارا رو می کنی که یارو واسه سگشم نمی برتت، نکش این بی صاحابو، ریخت برات نمونده.
شادی-این که شیشه نیست گُله، پایپمو پرت کردم طرف این یاغی…
به من اشاره کرد و گفت:
-ترک خورده! می گن گُل مُخچه رو راه می ندازه.
حریر یه فحش رکیک داد و گفت:
-تو قبر بابای هر کی که گفت و تو هم باورش کردی.
صدای زنگ در اومد و حریر گفت:
-باز این نرفته برگشت.
بدون اینکه آیفن رو برداره درو زد و از همون تو هال بلند گفت:
-نسیم باز چی جا گذاشتی؟ نسیم؟
با هول گفت:
-شادی بساطتو جمع کن ببینم کیه! یه چی بدید بندازم رو سرم نکنه مأمور باشه.
روسریشو دادم سر کرد و رفت دم در ورودی ولی تو حیاط نرفت و گفت:
-بفرما.
صدای یه مردی می اومد که گفت:
-سلام، شما حریر خانومید؟
حریر-فرمایش؟
مرد-منو یکی از مشتری هاتون فرستاده.
حریر-مشتری؟ کدوم مشتری؟ مشتری چی؟
مرد-یه… یه زن می خوام، یه دختر کم سن و سال زیر بیست و سه چهار سال.
حریر-زن می خوای؟! برو بگو مادرت برات بگیره عمو جون، بفرمایید، بفرمایید هرکی شما رو سمت ما فرستاده، سر کارت گذاشته، برو بیرون درم پشت سرت ببند.
مرد محکم تر و مصمّم تر گفت:
-اون دختر لاغر مو تیرهه رو می خوام، چشماش درشته، رفیقم از اون خیلی راضی بود.
حریر-رفیقت کیه؟
مرد با مکث گفت:
-این ویلا دو طبقه سر کوچه همون که ستون رومی داره…
حریر-سعید پسته فروش رو می گی؟
مرد باز با مکث گفت:
-نه، مهمونشونو می گم، شغل صاحب خونه رو یادم نیست من با مهمونش رفیقم، اصلا صاحب ملک رو نمی شناسم، من پزشکم رفیقمم پزشکه، مهمون ایشون بوده براش این دختره رو که می گم آوردن، حالا منوو رفیقم اومدیم سفر اینجا، تعریف این دختره رو کرده…
رمان پیشنهادی مشابه این مطلب:
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان وسوسه های شورانگیز از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان شیطان یا فرشته از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان آتش شبق از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان دختر خوب از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان حس ممنوعه از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان مکار اما دلربا از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان رابطه از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان تب داغ هوس 1 از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان تب داغ هوس 2 از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان اغواگر از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان بازی خصوصی از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان زن شرطی از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان عشق 52 هرتزی از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان شاه و نواز از نیلوفر قائمی فر
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان اوهام عاشقی از نیلوفر قائمی فر