رمان رامش
رمان رامش معرفی رمان رامش : رمان رامش روایت عروس جوانی‌ست که درست شب عروسی‌اش فرار کرده و مهگل را با چالش‌ها تنها می‌گذارد. این رمان جزو پر فروش‌های انتشارات و کتاب‌فروشی ها بوده و بار احساسیِ بالایی دارد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 832 صفحه، در سال 1398 از نشر شقایق منتشر شده ...

رمان رامش

معرفی رمان رامش :

رمان رامش روایت عروس جوانی‌ست که درست شب عروسی‌اش فرار کرده و مهگل را با چالش‌ها تنها می‌گذارد. این رمان جزو پر فروش‌های انتشارات و کتاب‌فروشی ها بوده و بار احساسیِ بالایی دارد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 832 صفحه، در سال 1398 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان رامش :

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام!
آرام و سرد گفت که در طالع شما…
قلبم تپید باز عرق روی صورتم نشست!
گفتم؛ بگو مسافر من می رسد؟ و یا…
با چشم‌های خیره به فنجان نگاه کرد!
گفتم؛ چه شد؟
سکوت بود و تکرار لحظه ها
آخر شروع کرد به تفسیر فال من…
با سر اشاره کرد که نزدیک‌تر بیا
این جا فقط دو خط موازی بنشسته است
یعنی دو فرد دلشده‌ی تا ابد از هم جدا!
انگار که بی امان به سرم ضربه زدند!
یعنی که هیچ وقت او نمی آید خدا؟
گفتم درست نیست! از اول نگاه کن
فریاد زد: بفهم!
رها کرده او تو را!

 

خلاصه رمان رامش :

شروع همه‌چیز از آن شب بود؛ همان‌شبی که طوفان زندگی‌ همه‌‌شان را در کام خود فرو بُرد!
شب عروسی، عروس با مرد دیگری فرار کرده و از این اتفاق، فقط مهگل خبردار می‌شود. مهگلی که خودش زخم‌ خورده و شکسته شده است. او در میان سیاهی طوفان پیش‌رویش مانده که با این درد چه‌کند؟ رسوایی خودش و دیگری را‌ چه‌طور جار بزند؟! اویی که بی‌گناه نیست، ولی متهم شده و بی‌رحمانه در دستان داماد قصه‌مان، اسیر می‌شود!

 

مقداری از متن رمان رامش :

قصه اش را شنیده ای؟
می گفتند که عاشق شد!
عاشق طعمه اش!
نزدیکش شد!
بوییدش…
بوسیدش!
و با دندان گلویش را درید!
ـ کجا می بری منو؟ وای نفسم…
دست ظریفش را که در دست پر زور مردانه اش اسیر بود، فشار محکمی داد و در میان حرفش، تنها دندان روی هم سایید.
ـ آی دستم! چته تو؟ داشتم برای مامانم می‌رقصیدما! به من چه که پسره خوشش اومده چراغ سبز نشون می‌ده؟ به تو باشه باید یکی از این خورجین خرای آق بابا رو بپوشم…
با برگشت یک هویی او به سمتش و دیدن صورت سرخ و ملتهب از خشم کنترل شده اش، حرفش را خورد و صدایش آرام شد:
ـ خب نمی پوشم!
باز دستش کشیده شد و این بار به دنبال قدم‌های بلند مردانه می‌دوید! به ماشین رسیدند و در ماشین گل کاری شده اش را که باز کرد، او چشم درشت کرد:
ـ بدون عروس کجا؟
بی‌رحمانه تنِ دختر را به درون ماشین هل داد و در را که محکم کوبید صدای جیغش از داخل بلند شد و با مشت به پنجره کوبید.
ـ روانی! دیوونه روانی!
به سرعت به سمت در هجوم برد و دستگیره اش را کشید! یک بار، دو بار، سه بار، اما… باز نشد.
اویِ بیرون ایستاده، دستش را محکم به در می‌فشرد و چند ثانیه بعد صدای تیک مزخرف قفل مرکزی به گوش رسید. چشمان شکست خورده دخترک بالا آمد و نگاه غریبه او از پنجره ماشین در چشمان ناباورش نشست! او آرام بود. آرامی که تنها خون از چشمانش می جهاند!
با مشت و لگد به جان در و پنجره ماشین افتاد! یک دختر تنها، در آن کوچه‌ی تاریک و سوت و کور! خنده داشت سر و صدایش درون آن ماشین در بسته ای که امید داشت کسی به دادش برسد!
او اما ماشین را دور زد!
قفل در سمت خودش را باز کرد و سوار شد و بوی ادکلن مردانه اش در فضا پیچید و در میان جیغ و داد دخترک صندلی عقب، در را محکم کوبید.
بی توجه شد به تمام مشت و لگدی که از صندلی عقب بر سر و شانه اش کوبیده می‌شد و از آینه نگاهی به قیافه عصبانی اش کرد.
ـ این مسخره بازی‌ها چیه؟ الان همه دنبالمون می‌گردن! پای آبروی خودت وسطه! همه اون تو منتظر توان نه من!
نگاهش را از روی چشمان آرایش شده‌اش برنداشت و تنها نیشخند زد!
ـ چرا نمی‌گی چی شده؟
بی توجه، گوشی اش را بیرون کشید! قفلش را باز کرد و در مخاطبینش اسم مورد نظر را انتخاب کرد و لحظه‌ای نگاه به عکسش کرد! راحتش نمی‌گذاشت؛ به الله که نمی‌گذاشت!
روی اسمش ضربه‌ای زد و بعد از مکثی گوشی را بدون این که برگردد به سمت او گرفت؛ خیره به روبه رو
بگیر!
ـ واسه چی؟
ـ بگیر!
با صدای بالا رفته اش، گوشی را از دستش کشید و نگاه به اسم آشنا کرد. با تعجب سر بالا آورد و دهان باز کرد که حرف بزند و او نگذاشت!
ـ بذار روی گوشت!
ـ چی… شد…
ـ بذار رو آیفون!
گوشی را با دستان یخ زده اش، با قلبی که از ترس در حال انجماد بود، بر روی آیفون گذاشت و سپس کنار گوشش! صدای الو الوی فرد پشت گوشی لبش را به زیر دندان کشاند:
ـ الو؟
– مهگل؟
صدای زارش درون ،گوشی صدای نیشخند فرد جلویش را به گوش رساند.
– مهگل خوبی؟
لب به دندان گزید و با نگاهی به خون چشمان اوی جلو نشسته، لب باز کرد؛ به سختی و با صدایی لرزان بالاخره حرف زد:
ـ تو کجایی؟ چی شده؟ تو رو خدا بگو چی شده؟ تو مگه همین الان تو سالن نبودی …

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان رامش :

رمان رامش از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی زهرا قاسم زاده :

زهرا قاسم زاده، ملقب به گیسو، متولد آبان ماه سال 1372، متاهل و دارای یک فرزند، از آباده‌ی شیراز می‌باشد. ایشان جزو نویسندگان پرفروش بوده و اغلب در ژانر عاشقانه، معمایی، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار زهرا قاسم زاده :

رمان یاغی _ انتشارات شقایق
رمان رامش _ انتشارات شقایق
رمان توبه شکن _ انتشارات شقایق
رمان غرور و غیرت _ انتشارات یوپا
رمان بعد از آن اجبار_ انتشارات پرسمان
رمان جایی میان سینه‌ات _ در حال تایپ

رمان رامش در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است برای دریافت روی لینک زیر کلیک کنید.

رمان رامش

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=133
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!