لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان دختر روز تولد ترجمه مامیچکا
سرگذشت دختری که همراه نامزدش وارد خانه پدری نامزدش می شود و در آنجا با خیانت او روبرو می شود ولی همچنان در آن خانه می ماند.
مقداری از متن رمان دختر روز تولد :
جردن :
وقتی جایی نداشتم به من پناه داد. از من سوء استفاده نکرد و به من آسیب نزد و مرا فراموش نکرد. طوری با من رفتار نکرد انگار وجود ندارم یا احساس ناامنی به من نداد. مرا به یاد آورد، با من خندید و به من نگاه کرد. به حرفهایم گوش داد، از من حفاظت کرد. می توانستم حالت نگاهش به من سر میز صبحانه را احساس کنم و وقتی می فهمیدم از سر کار برگشته است قلبم به شدت می زد.
باید جلوی احساسم را می گرفتم. نمی توانست اتفاق بیفتد.
زمانی خواهرم می گفت که هیچ مرد خوبی وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد هم در دسترس نیست. کسی که این وسط غیرقابل دسترس است پایک لاوسون نیست. من هستم.
پایک :
به او پناه دادم چون فکر کردم به کمک احتیاج دارد. گاهی غذا می پخت و تمیزکاری می کرد. این یک معامله ساده بود. ولی روزها که می گذشت دیگر ساده نبود. باید فکرم را مشغول می کردم تا هر بار که در خانه به او برمی خورم نفس در سینه ام حبس نشود. نباید او را لمس می کردم و اصلا نباید چنین چیزی به مغزم خطور کند. هر بیشتر با اون نشست و برخاست داشتم بیشتر احساس می کردم جزئی از وجود من است.
ولی ما در انتخاب آن آزاد نبودیم. او نوزده ساله بود و من سی و هشت ساله و البته پدر دوست پسرش.
متاسفانه هر دو به خانه من نقل مکان کردند.